‏نمایش پست‌ها با برچسب سینمای خانگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سینمای خانگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

شخصیت هایی با طراحی خوب (سینمای خانگی)

فیلم «استون» طراحی چهار شخصیت پیچیده است، در یک فیلم سینمایی. عمیق ترین قسمت فیلم؛ فیلم نامه ی آن است. فیلم نامه را « Angus MacLachlan » نوشته و تلاشش به سرانجام بسیار غنی، عمیق و قابل باوری رسیده است. البته به چند نکته در فیلم می توان خورده گرفت؛ اما شخصیت ها به ترتیب با بازی های : «رابرت دونیرو» ، «ادوارد نورتون» ، «میلا جووُویچ» و «فرانسیس کونروی» همگی بسیار دقیق در قالب خود نشسته اند. شما را با شخصیت خود به پیش می برند و وادار می شوید تا دنبال شان کنید. در همین اول راه بگویم که فیلم، فیلم تلخی است؛ اما دارای پایان بندی تلخ در وادی پوچ مطلق نیست. حداقل آن چه مسلم است ؛ در انتهای فیلم یکی از شخصیت ها به راهی هر چند ، عجیب ؛ اما می رسد، و در باور بدان مشکوک نیست. چرا از شک حرف می زنیم ؛ زیرا همه ی شخصیت های این درام محکم در یک شک مزمن به سر می برند. شکی که قدم به قدم تغییر موضع می دهد. البته نمی توان برای شک این افراد یا اعتقادی که در آن مشکوک شده اند ؛ ارزش گذاری ویژه ای نمود ، اما به هر روی بیننده لاجرم از موضع گیری است. به هر صورت اگر به دنبال قصه ای عمیق و در عین حال درگیر کننده هستید این فیلم از همه ی این عناصر برخوردار است. البته لازم به گفتن است ، که فیلم از خشونت و دیگر عناصری که برای سنین پایین مضر می باشد ؛ برخوردار نیز هست. و بیشتر در خور است برای سنین بزرگسال.

ایرج فتحی

نام فیلم : استون

عنوان اصلی به انگلیسی : Stone

کارگردان : جان کوران John Curran

بازیگران : رابرت دونیرو Robert De Niro

ادوارد نورتون Edward Norton

میلا جووویچ Milla Jovovich

فرانسیس کونروی Frances Conroy

نویسنده : Angus MacLachlan

فیلم بردار : Maryse Alberti

تدوین : Alexandre de Franceschi

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

يك تعليقِ به تمام عيار (سينماي خانگي)

اگر به واقع قصد داريد يك دو ساعت جذاب و كاملاً هيجان انگيز داشته باشيد، بدون آن كه با يك هيجان كاذب بخواهند شما را با اين فيلم‌هاي اكشنِ بي‌محتوا سرگرم كنند؛ به نظر من ديدن اين فيلم از هيچكاك – «حرف M را نشانه‌ي مرگ بگير» - واقعاً شما را به يك جذبه‌ي عميق فرو خواهد برد. فيلم‌نامه بر اساس نمايش‌نامه‌اي از «فردريك نات» نوشته شده است. بازيگران هم به ترتيب نقش؛ «ري ميلند»، «گريس كلي»، «رابرت كامينگز»، «جان ويليامز» و «آنتوني داوسن» اند، كه همگي بدون استثناء يك بازي كامل، قدرتمند و ويژه از خود بروز مي‌دهند. بازي‌هايي قدرتمند و جذاب، كه در يك اثر بسيار استادانه، با يك قصه‌ي قوي چنان عالي كارگرداني شده‌اند، كه هنوز كه هنوز است، پس از گذشت سال‌ها، اين فيلم زنده و سرحال آدمي را درگير خود مي‌كند. انگار نه انگار كه «هيچكاك» اين فيلم را حدود شصت و شش سالِ پيش ساخته است. البته فيلم رنگي است، اما باور كنيد رنگ گرچه تاثيرگذاري خودش را دارد، اما اگر اين فيلم از رنگ هم برخوردار نبود؛ بخش بسيار عمده‌اي از جذبه‌ي خود را باز همچنان محفوظ نگه مي‌داشت و با قدرت به شما هديه مي‌نمود. به عبارتي با آن كه فيلم از مكان‌هاي زيادي سود نمي‌برد، و با اين كه حجم زيادي بازيگر در اختيار ندارد، و همچنين يك گلوله در آن شليك نمي‌شود؛ اما باور كنيد، به راحتي و هر لحظه با يك وضعيت تكان‌ دهنده‌ي عميق، چنان روبرو خواهيد شد، كه اين اثر را هيچ گاه از ياد نخواهيد برد. به جز اين فيلم، بدون آن كه بخواهد چيزي به شما تحميل كند، بخش عمده‌اي از روابط خانوادگي را بسيار عميق و دقيق به نقد مي‌كشد. يك نقدِ ژرف بدون آن كه آدم اين احساس را در طول فيلم داشته باشد؛ كه انگار كارگردان يا عوامل مي‌خواهند چيزي به من بگويند. به عبارتي، پس از پايان گرفتنِ فيلم است كه تازه فيلم شروعِ به آغاز مي‌كند و آرام در ذهن شما ته نشين مي‌وشد. البته با دريافت‌ همه‌ي اين‌ها كه گفته شد، به جز كارگردانيِ آدمي بزرگ به مانند هيچكاك شما با يك فيلم‌برداري تقريباً بي‌نقص از يك فيلم‌بردار بزرگ روبرو هستيد به نام «رابرت بركز» و همچنين از يك تدوين زيبا نيز لذت خواهيد برد؛ عهده‌دار اين تدوين زيبا و حساب‌شده هم «رودي ‌فر» است. به هر صورت اگر انگيزه و حال ديدنِ يك فيلم جذاب و عميق و جنايي را داريد در ديدن اين اثر شك نكنيد. نسخه‌اي كه من ديدم و دارم، زيرنويس بدي هم نداشت. اميدوارم شما هم با ديدن يك نسخه شبيه به آن از لذت ديدنِ يك اثر «هيچكاكي» بهره‌مندي كافي را ببريد.

مصطفي دارابي‌پور

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

سه بازیِ خوب در یک داستانِ خوب (یادداشتی درباره‌ی فیلم «شک» به کارگردانیِ «جان پاتریک شانلی»)(سینمای خانگی)

از هر چه بگذریم، از سه بازیِ فوق العاده‌ی این دو زن («مریل استریپ» و «امی آدامز» و همچنین، بازیِ محشرِ این مرد - «فیلیپ سیمور هافمن»- در این اثر سینمایی نمی‌شود گذشت. اگر قصدِ دیدنِ بازی‌هایی روان، دقیق و حساب شده‌ای را دارید، در دیدنِ این فیلم تردید نکنید. به جرات می‌توان گفت، در این فیلم، از سوی این سه بازیگر، به ندرت حرکتی اضافی، اشتباه یا حساب نشده‌ای می‌بینید.

البته، شاید دلیل آن، زیر ساخت، قرار گرفتنِ یک نمایشنامه است؛ برای فیلم‌نامه. نمایشی که کارگردان و فیلم‌نامه نویس اثر؛ خود، نویسنده‌ی آن هم هست. اول نمایش را نوشته و سپس بر اساسِ آن فیلم‌نامه را تنظیم و بازنویسی نموده است. و اصلاً به همین دلیل است که بازی‌ها، هر چه در این اثر می‌بینیم؛ به ویژه از این سه بازیگر، بازی‌هایی به دقت کنترل شده، و حساب شده است. همچنین، در عین آن که حسی است؛ و از حس بالایی در ارائه‌ی منطقِ داستانی برخوردار است، اما بسیار متعادل و در عینِ حال، تکمیل کننده‌ی همدیگر نیز هستند.

منظورم، بازیِ هر یک از سه بازیگرِ اصلی است، که در صحنه‌های دو به دو و سه به سه، از بده بِستان‌های بسیار زیبایی بهره برده‌اند. اصلاً پی رنگِ اثر هم به همین روش حرکت کرده است. البته چون قرارمان در این بخش – سینمای خانگی – همیشه این بوده، که قصه را لو ندهیم، من هم از این امر تبعیت و از قصه، چیزی که برای دیدن، باعثی بشود در جهتِ لو رفتن داستان، نخواهم گفت، اما همین قدر بگویم که موتورِ حرکتی فیلم، هم پیروِ این بده بستانِ سه نفره است. سه شخصیت، با روابطی نزدیک – البته به لحاظ اداری – درگیر هم می‌شوند. ضربه‌ی اساسی تنش را هم، شخصیتی می‌سازد، که «امی آدامز» آن را بازی می‌کند.

سپس، «مریل استریپ» آن را می‌گیرد و به دلیلِ خوره‌ی شک، آرام آرام، به دَوَران فیلم، یک چرخشِ سرگیجه‌آور را وارد می‌کند. البته نه به لحاظ فیزیکی، که بیشترِ بارِ این حرکت؛ روانی است. ضربه هم گر چه از بیرون وارد می‌شود، اما استعدادِ این تنش روانی، پیش از این، در وجودِ این زن، به شکلی بارز، درونی شده است. او می‌تواند هر روز و در هر لحظه‌ای، به کسی، به چیزی، و یا حتی در خودش شک و شبهه داشته باشد، اما این شبهه – شک به «سیمور هافمن»- از آن دسته تردیدهایی است، که به این راحتی‌ها نمی‌شود، از دستش خلاص شد. خُب این تا این جای قضیه، که بدونِ آن که چیزی از قصه لو برود، کمی در موردِ پی‌رنگ، گفتیم؛ و امیدوارم، ترغیب در این شده باشید، که با دیدنِ فیلم، چیزِ بیشتری از این پی‌رنگ سر در آورید. اما هر چه هست، این که، این پی‌رنگِ عمیق و تکان دهنده، با مدد چیزهای مختلفی سینمایی شده است، که در این فیلم، همگی هم به درستی به کار گرفته شده‌اند.

چیزهایی به مانند: فیلم‌برداری، موسیقی، تدوین، کارگردانی و البته بازی‌های خوبِ همه‌ی بازیگران؛ و به ویژه آن سه نفری که نام برده شد.

و اما فیلم‌برداری: محیط این فیلم در اغلبِ موارد در مکان‌های بسته است. در یک کلیسا و یک مدرسه‌ی مذهبی. البته نه از نوع قرونِ شانزده و پانزدهِ آن؛ یعنی منظور این است که فیلم تاریخی نیست، البته ممکن است، کلیسا و تا آن جا که پیداست؛ تاریخی باشد، اما فیلم، تاریخی نیست. جریانِ فیلم، متعلقِ به همین دوران، و قصه در همین دو سه دهه‌ی پیش می گذرد. اما به هر حال، باز، محیط، یک محیطِ مذهبی، کلیسایی، و معماری هم، معماریِ کلیسایی است؛ پس، به همین دلیل، فیلم‌بردار، به شکل دقیقی با ایجادِ نور و فضایِ مناسب، از همین مکان، استفاده، و در جهتِ ساختنِ یک اتمسفرِ درست، از شکل محیط، تبعیت کرده است، اما به دلخواه و روندِ شخصی خودش، و به احتمال زیاد، با نظر کارگردان.

برای نشان دادنِ ایجادِ فضایِ شخصی شده، در چگونگی فیلم‌برداری، شما را آدرس می‌دهم به دقیقه‌ی دهِ اثر، که اگر فیلم را دیدید، به این صحنه توجه کنید. این صبحِ یکی از روزهایی است، که راهبه‌ها از خواب برخاسته و هر یک آرام، آرام، آماده‌ی یک روز دیگر می شوند. نور، و سپس، باز شدنِ درها در یک راهروی طویل و گم و پیدا شدنِ ایشان، که هم در ضد نور اند و هم نیستند، یکی از جنبه‌های خلاق فیلم‌برداری است، و آن هم در یک سکانس، که اثر را به لحاظ فیلم‌برداری، در این صحنه درخشان کرده است. در نور بیرون و فضاهای باز نیز، فیلم بردار، هم خوب کار نموده و هم، حس عمیقی از صحنه ها، و به درستی، ارائه نموده است. قاب‌بندی هم دقیق و متعارف و در پاره‌ای موارد، محکم و غیرمتعارف است؛ البته در جهتِ القای احساس‌های گوناگون. مورد بعد، تدوین: اگر به تدوین، علاقه‌مند باشید، از تدوینِ این اثر، لذتِ بسیار خواهید برد. اگر هم علاقه‌مند به این حیطه از سینما نیستید، باز، به دلیلِ تدوینِ خوب، اصولی و حساب شده، از فیلم، در یک کلیت، بهره ی لازم را خواهید برد. به نظر می رسد، در این فیلم، گرچه تک تکِ عوامل، از پسِ باری که بر دوش داشته اند، به خوبی برآمدند؛ اما تدوینِ اثر یکی از عناصر خلاقی است، در این فیلم، که به واقع، نقش کارگردان دوم را به خوبی به اثبات رسانده است. بُرش‌های مناسب و بدونِ پرش، تقطیع‌های حسی دقیق، ایست‌های حساب شده بر نقطه‌های عطف بازیگری، افزونِ بر ریتم مناسب، به این اثر، یک ریتم درونی و برونی کاملاً حساب شده هدیه نموده است. به عنوان مثال، برای آن که از یک تدوینِ حساب شده، لذتِ بصری لازم را ببرید، گرچه در همه جای کار، کیفیت تدوین از مناسبت لازمی برخوردار است، اما اگر فیلم را دیدید، به سکانسِ واقع در دقیقه‌ی چهل، دقت کنید. برش‌های حساب شده، در این صحنه، به واقع، کار یک استاد است؛ در اوج ظرافت. در این سکانس، که تقریباً تمامی شخصیت‌های اصلی حضور دارند، و اولین، و یکی از نقطه‌های اوجِ برخوردِ جدیِ این سه نفر، با بازیِ «هافمن»، «استریپ» و «آدامز» نیز، می‌باشد، شما آن چه می‌بینید، یک تدوینِ کاملاً حساب شده و هماهنگ است، که در کنارِ دیگر عوامل، توانسته، تهاجم برونی «استریپ»، دفاع و در عین حال زخم خوردگیِ درونی «هافمن» و همچنین؛ اضطراب اَسف‌انگیزِ «آدامز» را به بهترین شکلی، نشان بدهد. چگونه؟ به نظر من با قطع‌های مناسب، زمان بندی دقیق، و از دست ندادن کوچک‌ترین واکنش‌های هر یک از سه نفر. به هر ترتیب، برای آن که بشود از فیلم لذت برد، باید آن را دید. این‌ها دیده‌های من و پاره‌ای حرف، در راستایِ لذتی که از اثر برده بوده‌ام؛ بود. امیدوارم شما هم در دیدنِ «شک» تردید نکنید، که با ندیدنِ آن، یک فیلم خوب را از دست داده‌اید.

ایرج فتحی

شناسنامه‌ي فیلم:

نام فیلم: شک

عنوان اصلی: doubt

کارگردان: جان پاتریک شانلی

فیلم‌نامه: جان پاتریک شانلی

بر اساس نمایشنامه‌ای از «جان پاتریک شانلی»

بازیگران: مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن، امی آدامز، ویولا دیویس، آلیس دراموند، ادری نینان، سوزان بلومرت، کریس پرستون، جان کاستلو

موسیقی: هوارد شور

تدوین: دیلان تایکنور Dylan Tichenor

مدیر فیلم‌برداری: راجر دیکنز Roger Deakins

تولید: میراماکس فیلم

محصول: آمريكا - 2008

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

تاجری یهودی به روایت شکسپیر (نگاهی به فیلم تاجر ونیزی) (سینمای خانگی)

حتی اگر با نمایش هم میانه ی خوبی نداشته باشید، این روایت از نمایشنامه ی «تاجر ونیزیِ» «ویلیام شکسپیر» می تواند در هنگام دیدن، لحظات جذاب و خوبی را برای شما فراهم کند. منظورم فیلم «تاجر ونیزی» محصول سال 2004 آمریکاست. از دلایلی که برای اثبات این گفته ی خود می توانم نام ببرم، یکی نوع تبدیل روایت نمایشی این اثر، به یک روایت سینمایی است، که خود تحت تاثیر چند عامل اصلی است. از این عوامل می توان به شخصیت پردازی این اثر پرداخت، امری که در عین وفاداری کامل به نمایشنامه سعی شده که در آن، شخصیت ها را امروزی تر و ملموس تر کند. به عنوان مثال در شروع فیلم، رفتاری که از سوی مسیحیان با یهودیان انجام می شود و یکی دو عامل دیگر که در فیلم خواهید دید، کنش های شخصیت های منفی مثل شایلوک را در بعضی اوقات مدلل و حتی درست جلوه می دهد. و او را از یک شخصیت سیاه به پرسناژی خاکستری تبدیل کند. از محاسن دیگر کار می توان به بازی چشمگیر و زیبای «آل پاچینو» اشاره کرد. بازیی که انگار تمام رفتارهای غیرانسانی شخصیتی مثل شایلوک را باور پذیر، به دور از بزرگ نمایی و گاهی حتی عادی و موجه می سازد. نکته ی قابل تامل فیلم که نگاه شما را از لحاظ تاریخی نیز نسبت به شرایط آن زمان ونیز آگاه تر می سازد. بررسی تاریخی بستری است که داستان در آن به وقوع می پیوندد، و همان طور که گفته شد، اطلاعات شما در باب ونیز آن زمان و رابطه ی یهودیان و مسیحیان آن مکان را افزایش می دهد.

دیگر نکته ی مهم این فیلم، طراحی صحنه و لباس بسیار خوب آن است، که مشخصاً در مورد آن تحقیقات کامل صورت گرفته تا شما در هنگام دیدن فیلم واقعاً خود را در آن قرن و در آن زمان و مکان احساس کنید.

همچنین این طراحی لباس گویی برای هر شخصیت، به طور مجزا و متفاوت است و طراح لباس بر اساس شخصیت، طرز فکر و نوع زندگی آن کاراکتر، به انتخاب رنگ لباس، مدل آن و دیگر مسائل پرداخته است.

دومین مطلب مهم که در طراحی صحنه به چشم می خورد، ایجاد فضایی کاملاً حقیقی و دور از بزرگ نمایی های تئاتری است. مثلاً در خانه ی پرنسس جوان، کف پوش قدیمی و حتی پوسیده، در و دیوار رنگ پریده و مسائلی از این دست، با وجود پرنسس بودن صاحب آن، باعث باور پذیرتر شدن فضا و در نتیجه روایت می شود. اما نکته ی دیگری که نباید از قلم بیفتد صحبت راجع به نسخه ی موجود در کلوپ های ویدئویی و چگونگی دوبلاژ اثر در آن است. دوبلاژ این فیلم علی رغم حضور و شنیدن صداهای نام آشنا و حرفه ای در آن، آن طور که باید و شاید، با اصل فیلم مچ نیست و حتی به دید من در بازی آل پاچینو نیز تاثیر گذار بوده و زیبایی های آن را حتی تا حدی محدود می کند. به همین جهت پیشنهاد می کنم، نسخه ی زیرنویس شده ی فیلم را ببینید.

سروش بیدار

شناسنامه:

عنوان اصلی فیلم: The Merchant of Venice

عنوان فیلم به فارسی: تاجر ونیزی

کارگردان: مایکل ردفورد

فیلمنامه: مایکل ردفورد بر اساس نمایشنامه ای از ویلیام شکسپیر

بازیگران: آل پاچینو، جرمی آیرونز، ژوزف فاینس، لین کولینز ، زلیخا رابینسون ، کریس مارشال

تدوین: لوسیا زوچتی

محصول: 2004 آمریکا – ایتالیا – لوکزامبورگ - انگلستان



راه کارلیتو، راهی اجتناب ناپذیر (سینمای خانگی)


وقتی DVD را در دستگاه گذاشتم، منوی تصویری دیسک، آنونسی از فیلم را نمایش داد. در حین تماشای آنونس، با گریم و چهره ای متفاوت از «آل پاچینو» روبرو شدم. همچنین چهره ای خاص از «شون پن». به همین جهت خیلی بیشتر از قبل ترغیب به دیدن این فیلم، یعنی فیلم «راه کالیتو» شدم و سریعاً دکمه ی Play را فشار دادم.


فیلم تمام شد. تیتراژ پایانی هم به پایان رسید. اما ذهن من در حالتی مثل شوک، تا ساعت ها مشغول بازبینی و بررسی تمامی جزئیات فیلم بود و اگر بگویم این ساخته «برایان دی پالما» در حد یک شاهکار بزرگ بود، آن چنان مبالغه نکرده ام. البته جایز الخطا بودن در این کار هم وجودِ اجتناب ناپذیر خود را تثبیت کرد و بودن معایبی جزیی در این فیلم را موجه می کند. حال با این همه (به صورتی که خط داستانی فیلم لو نرود، سعی خواهم کرد شما را در زیبایی های آن چه در این فیلم دیده ام شریک کنم.


اولین نقطه ای که می توانم از آن به عنوان آغاز رشته ی کلام استفاده کنم، فیلمنامه ی تراژیک – دراماتیک و پرحادثه این اثر است. طبق غالب مرسوم بیشتر آثار تراژیک، چکیده یا بخشی از فرجام داستان را در آغاز اثر تماشا می کنیم تا برای دیدن اثر تا حدی آشنایی قبلی پیدا کنیم. در این فیلم نیز چنین اتفاقی رخ می دهد، پس از این آغاز راوی فیلمنامه، من راوی ای است که در برخی موارد جای خود را به دانای کل می دهد این مطلب یعنی در بند قوانین کلاسیک روایت نبودن، خود موجب راحتی و روان بودن فیلمنامه این اثر شده است. از دیگر نکات فیلمنامه می توان به شناخت نویسنده نسبت به محله ها و فرهنگ حاکم بر آنها که مهمترین عامل برای شناخت کامل شخصیت ها و فضای حاکم بر روابط آنهاست اشاره کرد. شناختی که شخصیت پردازی بر اساس آن شکل گرفته و ما می توانیم کنش ها و واکنش های انسان ها را به راحتی قبول کرده و حتی لمس کنیم؛ اما برای کسانی که نحوه ی کارگردانی را مهمتر دانسته و در پی آگاهی نسبت به آن هستند باید بگویم دکوپاژ و پشت هم نشینی پلان ها، همراه با تدوین، بیشتر بر اساس روانی شخصیت ها تنظیم شده و هماهنگی آن با بافت نمایشی اثر مشهود و در بیان روایت تاثیر گذار است. نکته ی بسیار بارز دیگر مدیریت و هدایت کلیه ی عوامل سازنده ( که در پایان نوشته به معرفی شان خواهم پرداخت) از سوی فیلمساز خود سببی است برای حرکت همه جانبه مشترک عوامل برای رسیدن به هدفی که متنج به ساخت فیلمی با ظرفیت ها و ظرافت های «راه کارلیتو» می شود و این همه شکل نمی یافت جز با دیدن همکاری همه ی اجزا و عوامل به عنوان مثال بازی تاریخی، درونی و بسیار زیبای آل پاچینو که به عقیده ی من یکی از شاهکارهای او به شمار می رود. همچنین فیلمبرداری شکیل، موسیقی تاثیر گذار و تدوین موثر در زیباتر شدن روایت از دیگر عوامل مکمل در زیبایی این اثر است.


در آخر باید بگویم، که همین قدر می دانم، که هر چه در این متن نوشته شود، و هر چه درباره این اثر توضیح ارائه شود باز نمی توان بدون مشاهده ی فیلم به ظرفیت ها و داشته های آن پی برد. پس دلیل پیشنهاد دیدن این فیلم از سوی نگارنده را پس از مشاهده ی آن بیشتر و بهتر درخواهید یافت.


سروش بیدار

شناسنامه:

عنوان اصلی فیلم: Carlito’s way

عنوان فارسی: راه کارلیتو

کارگردان: برایان دی پالما

فیلمنامه: ادوین تورس (داستان)

دیوید کوئپ (فیلمنامه)

بازیگران: آل پاچینو ، شون پن، پنلوپه آن میلر، اینگرید راجرز، لوییز گوزمن، جیمز راب هورن، جوزف سیراوو

تدوین: کریستینا بودن

بیل پانکو

تولید سال : 1993 میلادی

روایتی از در هم نشینی خیر و شر (نگاهی به فیلم مخمصه ساخته مایکل مان) (سینمای خانگی)

روایتی از درهم نشینیِ خیر و شر (نگاهی به فیلم مخمصه ساخته مایکل مان)

فیلم شروع که می شود، در کنار هم آمدنِ نام «آل پاچینو» و «رابرت دنیرو» در تیتراژ، خود بهانه ی بسیار خوبی است برای نشستن و پی گیری دقیق تر فیلم، اما پس از پایان تیتراژ ویژگی های بسیار دیگری نیز که در جذابیت این اثر تاثیر گذار است نمایان می شود. به عنوان مثال، فیلمنامه ی اثر که دارای نکات مثبت زیادی است. از روایت گرفته تا شخصیت پردازی و حتی صحنه ی پایان فیلم.

روایت در این اثر، کاملاً بر پایه ی رفتار شخصیت ها نظام یافته و از دخالت های تصنعی نویسنده، برای گیشه ای تر شدن کار، اثری نمی باشد و خود این مساله حاکی از شناخت کامل نویسنده از شخصیت های اثرش می باشد. اما از ویژگی های این شخصیت پردازی اگر بخواهم بنویسم، باید قبل از هر چیز، به نگاهِ مدرن و حقیقی فیلمنامه نویس اشاره کنم، نگاهی که تمام شخصیتها را خاکستری و به دور از قضاوت های یکسویه و تخت (که اغلب در آن، پلیس پاک ترین انسان، و تبهکار، پست ترین انسان، نمایش داده می شوند.) به ما نشان داده است.

به عنوان مثال، «وینسنت هانا» با بازی «آل پاچینو» پلیسی است که وقتی با مجرمی مثل «نیل مک کولی» با بازی «رابرت دنیرو» روبرو می شود؛ از زرنگی و ذکاوت بالای او بسیار لذت برده و زندانی کردن او را آن چنان خوشایند نمی بیند. به همین دلیل، در یک دیدار دوستانه از او می خواهد که به تبهکاری ادامه نداده، تا او مجبور به دستگیریش نشود، هم چنین «مک کولی» تبهکاری است که در هنگام دزدی، از ریختن خون انسان های بیگناه می پرهیزد، و حتی زمانی که یکی از افراد او کسی را می کشد، آن چنان برایش غیرقابل تحمل است که دیگر حاضر به همکاری با آن شخص (برای کارهای بعدی) نمی شود. اما از محاسن دیگرِ خاکستری بودن شخصیت ها، اگر بگویم باید به این نکته اشاره کنم که روایت فیلم بسیار حقیقی و نزدیک به دنیایی است که ما در آن زندگی می کنیم، و به همین دلیل، مخاطب از دیدن آن لذت بیشتری می برد تا از روایتی مصنوعی از یک قهرمانِ مثبت و ضد قهرمانی منفی.

پس از فیلمنامه، باید به کارگردانی اثر اشاره کرد. یکی از نقاط قوت کارگردانی این اثر، میزانسن ها و نوع دکوپاژ آن است، که در یک صحنه ی درگیری خیابانی، به شکلی برجسته فیلم را بسیار متفاوت با یک اکشن تجاری نموده، آن چنان که مخاطب در هنگام دیدن این صحنه، خود را در میان درگیری حس کرده و با شخصیتها همراه و همگام می شود.

البته لازم به ذکر است که تدوین هنرمندانه ی این صحنه، کم نقش مهمی در زیبایی آن، ایفاء نمی کند. تند شدن ضرباهنگِ تدوین و پشت هم نشینیِ به جای تصاویر. در تعقیب و گریزها، از عوامل اصلی در زیباتر شدن این صحنه است.

از ویژگی های دیگر این فیلم، که به واقع تاثیر زیادی در زیباتر شدن آن دارد، بازی بسیار درونی و باورپذیر «رابرت دنیرو» و «آل پاچینو» است ، مطلبی که اگر هم به آن اشاره نمی کردم، شما با دیدن نام این دو بازیگر پی به آن می بردید.

در آخر باید به صحنه ی پایان فیلم اشاره کنم، صحنه ای که دست کم تاثیر زیادی روی خود من داشت، صحنه ای که در آن به این درک رسیدم که پلیس، تبهکار ، جانی، فاحشه، فقیر، دارا، همه و همه تحت هر نامی، انسان هستند و صاحب تمام حقوقی که یک انسان می تواند داشته باشد.

درباره ی آن بیش از این توضیح نمی دهم، تا لذت دیدن فیلم را از شما نگرفته باشم.

سروش بیدار

شناسنامه:

عنوان اصلی فیلم: Heat

عنوان فیلم در ایران: مخمصه

کارگردان: مایکل مان

فیلمنامه: مایکل مان

بازیگران: رابرت دنیرو، آل پاچینو، وال کیلمر، جان وایت، تام سیزمو، دیانا ونورا، امی برنمن، اشلی جاد، میکلتی ویلیامسون

سال ساخت : 1995 میلادی – آمریکا

نگاهی به فیلم نفوذی ساخته مایکل مان (سینمای خانگی)

یکی دیکر از فیلم های «مایکل مان»، کارگردان فیلم «مخمصه»؛ اثری است، با نام «نفوذی» محصول سال 1999 ، آمریکا؛ که حقیقتاً می تواند مخاطب خاص و عام را، برای گذراندن یکی – دو ساعتِ لذت بخش، یاری کند.

حال دلایلم برای گفته ی بالا را اگر بخواهید، با بررسی چگونگی اجزای اصلی تشکیل دهنده ی فیلم، برایتان بازگو می کنم.

فیلمنامه: فیلمنامه ی این فیلم، روایتی است از درگیری انسان هایی که برای افشای حقیقت در مقابل سرمایه داران و قدرت گرایانی که از زد و بندها و نشاندن روابط به جای ضوابط، در جهت منافع خویش استفاده می کنند.

مسأله ای که در تاریخ دیده نشده. بلکه بارها و بارها و در هر قومی شاهد آن بوده ایم.

از محتوا که بگذریم، چگونگی این روایت، خود مطلبی است در خور توجه، به عنوان مثال در شخصیت پردازی این فیلمنامه، نویسنده با استفاده از فویل (Foil) یا به عبارتی پیش فرض ها و مقدماتی را در جریان فیلم به شما، ارائه می کند تا شما با شناخت بیشتری نسبت به شخصیت ها فیلم را ببینید و حرکات و افعال کاراکتر، در طول فیلم، برای شما (با توجه به شناخت قبلی) باور پذیر بوده و تعجب بر انگیز نباشد. از دیگر ویژگی های این فیلمنامه، سادگی و راحت بودن روایت است. به این معنا، که نویسنده، خود را درگیر چون و چراهای بی مورد نکرده، و با اتکاء به شناخت کاملی که از شخصیت ها داستانش داشته، روایت را به دست آنها سپرده، تا اثرش، درگیر مسائلی چون واکنش های ساختگی و غیرقابل باور و استفاده نابجا از عنصر اتفاق (که به شدت روایت را سطحی و دم دستی می کند) نشود.

به همین دلایل، در این فیلم، شما با روایتی، روان، زیبا و دارای گره و تعلیق هایی درست و به جا روبرو می شوید و لازم به ذکر این نکته نیست که همین عوامل، می تواند یک طرح خام را به اثری جذاب و دیدنی تبدیل کند.

اما چگونگی پیاده سازی این فیلمنامه، بر روی پرده ی سینما یا به عبارتی کارگردانی اثر، نیز خود مقوله ای است که نقشی اساسی و مکمل در هر روایت ایفاء می کند.

از ویژگی های کارگردانی این فیلم، می توانم از تاثیر میزانسن ها و دکوپاژ کارگردان بر روی اثر شروع کنم. میزانسن های «مایکل مان» در این فیلم، تا حدودی با میزانسن های فیلم «مخمصه» متفاوت است، میزانسن های پر حرکت و پیچیده ای که هر لحظه در تعامل با احساس و درون مایه ی حاکم بر صحنه، محتوای روایت را برای شما ملموس تر می کند؛ در فیلم نفوذی نسبت به موضوع فیلم متفاوت شده. به نوعی دیگر، اما باز هم در تعامل با محتوا، یاری رسان، روایت هرچه بهتر اثر می شود.

از دیگر زیبایی های این فیلم، باید به بازی بسیار قوی «آل پاچینو» در نقش یک تهیه کننده ی متعهد تلویزیونی، و هنرنمایی «راسل کرو» در نقش دکتر شیمیدانی که به دلایلی، خود و خانواده اش را در معرض مرگ می بیند، بسیار دیدنی و باورپذیر است، ضمناً ترکیب «پاچینو» و «کرو»، در این فیلم، زوج خوبی را به نمایش می گذارد تا شما، هر چه بیشتر درگیر و مجذوب کار شوید.

در آخر نیز شناسنامه ی این اثر را خواهید دید، شناسنامه ای که تک تک افراد تشکیل دهنده ی آن، نقش خود را به خوبی ایفاء کرده اند.

البته باید بگویم که صحت نوشته ها و مطالبی که در این متن با آن مواجه شدید را، فقط با دیدن این فیلم درک خواهید کرد.

سروش بیدار


عنوان اصلی فیلم: The Insider

عنوان فیلم به فارسی: نفوذی

کارگردان: مایکل مان

فیلمنامه: ماری برنر (مقاله)

اریک روث و مایکل مان (فیلمنامه)

بازیگران: آل پاچینو - راسل کرو - کریستوفر پالمر - دینا ونتورا - فیلیپ بیکر هال

تدوین: ویلیام گلدن برگ - دیوید راسن بلوم - پل رابل

محصول: آمریکا 1999

نود دقیقه هیجان (نگاهی به فیلم 88 دقیقه) (سینمای خانگی)

نود دقیقه هیجان (نگاهی به فیلم 88 دقیقه)

روانشناسی و پرداختن به ساختار پیچیده ی روان انسان، محوری است که اتفاقات فیلم هشتاد و هشت دقیقه، حول آن می چرخد.

حالا یک داستان پلیسی پر از گره و تعلیق های مهیج، وقتی با آن ادغام شود، حداقل برای طرفداران فیلم های مهیج، لحظات خوبی را به همراه خواهد داشت.

فنون و ویژگی هایی که در این فیلم، برای نشاندن مخاطب، در برابر پرده ی سینما، یا صفحه ی تلویزیون به کار رفته، بسیار است، که در این جا به مهمترین آنها اشاره خواهم کرد. در فیلمنامه ی این اثر، از همان ابتدا، گرهی اصلی ایجاد می شود، که تا پایان فیلم، ذهن شما به شدت برای حل کردن آن، درگیر می شود. آن گره فهمیدن هویت شخصی است که دکتر گِرَم با بازی «آل پاچینو» را تهدید به مرگ می کند.

در طول فیلم، شاید شما به همه ی اطرافیان و حتی همه ی شخصیت های فیلم شک کنید، اما هیچگاه، این خلاف یا درست بودن حدس شما، برایتان مشخص نمی شود، تا مدام با اثر درگیر بمانید. این تعلیق های دمادم از بزرگترین ویژگی های فیلمنامه است.

اما کارگردانی خوب اثر، با میزانسن های سریع و پرحرکت و دکوپاژی هم سو با فضای مهیج داستان، که پرحرکت و بیشتر با نماهای بسته تنظیم شده، در تهییج شما، بسیار اثرگذار و موثر است.

از دیگر ویژگی های این اثر، می توان به بازی درونی و درگیرانه ی آل پاچینو اشاره کرد. بازی بسیار دیدنی و مثل همیشه متفاوت با دیگر نقش های او که به واقع با حرکات و نوع نمایشش، از یک دکتر روانشناسِ تبهکاران و مجرمان، سازندگان فیلم را در ارائه ی فیلمی زیبا یاری رسان می شود.

اما یکی دیگر از اجزای مهم و تاثیرگذار این فیلم، موسیقی آن است، موسیقیی که در هر نما، و موازی با احساس غالب بر صحنه، در زیبایی روایت تاثیر غیر قابل انکاری دارد.

اما از دیگر ابزاری که در روایت سراسر هیجان این فیلم نقش کوچکی ندارد، تدوین این اثر است، تدوینی که همواره با ضرباهنگی تند، کشش و جذابیت فیلم را در ذهن مخاطب افزایش می دهد.

همچنین استفاده کوتاه (شاید در حد چند فریم) از نماها، به عنوان فلاش بک یا بازگشت به گذشته، خود در تفهیم روایت و گره گشایی داستان برای مخاطب بسیار تاثیرگذار است.

در آخر باید به فیلمبرداری اثر اشاره کنم. در این فیلم فیلمبرداری نیز، مانند تمامی اجزای آن کاملاً در خدمت روایت است، به این صورت که شما اکثر تصاویری که در صحنه های پرالتهاب می بینید، غالباً سردست و با استفاده از اِستادی کم و در کل پرحرکت هستند.

قاب بندی نماها، از لحاظ زیبایی شناختی دارای فرم و تاثیرگذاری هستند. دید مثل دیگر اجزای فیلم که همگی دست به دست هم داده اند، تا ساعات خوبی را برای مخاطب فراهم کنند.

سروش بیدار


شناسنامه:

نام فیلم: ۸۸ دقیقه

کارگردان: جان آونت

فیلمنامه نویس: گری اسکات تامپسون

بازیگران: آل پاچینو - آلیسیا ویت - لیلی سوبیسکی - امی برنمن - ویلیام فورسایت

تدوین: پیتر ا. برگر

محصول: آمریکا - آلمان - کانادا

سال تولید: ۲۰۰۷


یک حماسه به سبک انگلیسی (سینمای خانگی)

آنونس های بعد از هر فیلم (VCD و DVDهای مجاز موجود در کلوپ) نسبتاً معرف خوبی است برای شناختی نسبی از آثار برای انتخاب فیلم بعدی. و برای من تجربه ای شد تا دریابم که پس از پایان یافتن اثر یا قبل از آغاز فیلم، می توان نسبت به آثار جدید سینمایی، متناسب با هر سلیقه به دیدگاهی، روشن تر برای انتخاب رسید. در یکی از همین آنونس ها ، با فیلمی آشنا شدم از «جیمز مک تیگو» به نام «انتقامجو» یا V For vendetta. و اگر بخواهم شما را در لذت دیدن این فیلم شریک کنم، ویژگی های اصلی فیلم را بدون لو رفتن داستان، باید این چنین بیان کنم:

این اثر داستانی سیاسی و حماسی – اساطیری از ایستادگی یک ابر مرد، در مقابل بی عدالتی و دیکتاتوری بریتانیا در سال 2015 م. است و تلاشی است تا ضعف دیکتاتوری و خفقان، در مقابل ایده های راسخ و انقلابی ، مشخص شود. با توجه به این موضوع برخی از عناصر فیلمنامه، مثل شخصیت پردازی، بیشتر نمادین است تا واقع گرا بودن. به این صورت که ما با زندگی خصوصی و افکار درونی شخصیت ها (غیر از دو شخصیت اصلی فیلم) به اندازه ای که مقتضیِ پیشبرد روایت است، آشنا می شویم. از دیگر ویژگی های فیلمنامه با وجود پرسناژهای زیاد در آن، دوری از در هم گویی و شلوغی بی جهت، روان و راحت بودن فیلمنامه را سبب می شود. در اصل نویسنده، در عین اهمیت دادن به سلامت روایت خود را درگیر انتقاد احتمالی منتقدان نکرده و همین امر باعث راحتی او در پیشبرد روایت شده است.

کارگردانی اثر، با توجه به نماهای اکثراً بسته و سربالا همراه نورپردازی پایین (Low light) بسیار به ژانر نوار (Noir) نزدیک است. اگر به این نوع روایت علاقمند هستید، دیدن این اثر برایتان خالی از لطف نخواهد بود. دیگر ویژگی کارگردانی، دیدن هر نما از چند زاویه ی متنوع است که در تدوین اثر نیز بسیار تاثیر گذار بوده و برای مخاطبان خسته از نماهای طولانی و ثابت اثری بسیار جذاب خواهد بود. نکته ی دیگری که می تواند برای اکثر مخاطبان ایرانی مهم باشد، دوبله بسیار زیبای فیلم است و انتخاب دقیق هر صدا برای شخصیت متناسب با آن ، درک بهتر روایت فیلمنامه را به همراه دارد. اما از بازی بازیگران می توانید بازی زیبای «هوگو ویوینگ» را در نقش V، شخصیتی که همیشه نقاب بر صورت دارد و در طول فیلم، هرگز چهره ی او دیده نمی شود را ببینید و از بازی خالی از میمیک صورت او لذت ببرید. از دیگر بازیگران فیلم ، نقش اول زن «ناتالی پورتمن» در نقش «ایوی همن» است که در نقش زنی که در خلال فیلم بر ترس خود غلبه کرده و به نقطه ی متعالی تر از آن چه که بوده می رسد. بازی خالی از استرس ، راحت ولی در زمان بحران بسیار متزلزل را به نمایش گذاشته و شما را در باور این شخصیت و همزاد پنداری با او متقاعد می کند. از جلوه های بصری فیلم به خصوص جلوه های ویژه و انفجارهای درون فیلم هیجان اثر را بالاتر برده و در جذابیت فیلم نقش عمده ای دارد.

در آخر، شناسنامه کاملی از فیلم در این جا نسبت به عناصر ساخت این فیلم آگاهی لازم را به شما خواهد داد.

نام فیلم: انتقامجو

عنوان لاتین : V For vendetta (ک برای کین خواهی؛ برگردان اصلی نام فیلم)

کارگردان: جیمز مک تیگو

نویسندگان: برادران واچوفسکی

بازیگران: ناتالی پورتمن ، هوگو ویوینگ، استفان ریا، استفان فرای، جان هارت، تیم پیگوت – اسمیت و ...

تدوین: مارتین والش

مدیر فیلمبرداری: دیوید اپلبی

تولید 2005

کمال حقیقی

نگاهی به فیلم جدا مانده یا مرحوم (سینمای خانگی)

«جدامانده» یا «مرحوم»، فیلمی به کارگردانی «مارتین اسکورسیزی» ، اثری است که بستر روایت آن، یکی از محله های ایرلندی نشین بوستون آمریکاست. و کاری است که می تواند دو ساعت خوب، مهیج و لذتبخش را برای شما، ایجاد کند.

داستان فیلم ، روایت جدال پلیس ایالتی آمریکا با مافیای مواد مخدر جنوب بوستون است. از زیبایی ها و ویژگی های فیلم می توان به فیلمنامه ی این اثر اشاره کرد. گره و تعلیق هایی طبیعی و باور پذیر که در تهییج مخاطب هنگام دیدن فیلم، بسیار تاثیر گذار است، یکی از این ویژگی هاست. دیگر این که شخصیت پردازی قوی، به شکلی که اصلاً در خلال روایت، با هیچ پرسناژ تیپیکی مواجه نمی شوید. انگار نویسنده تک تک شخصیتها را از نزدیک می شناخته است. این حسن فیلمنامه سطح باورپذیری اتفاقات و روابط انسانی را نیز بسیار بالا می برد. اگر در مورد تم اصلی و غالب فیلمنامه بخواهید بنویسم «خیانت» پر رنگ ترین مفهوم در کل فیلم است. نوع درگیری این عنصر با روایت فیلمنامه به شکلی بسیار جذاب و دراماتیک، حلقه ای زنجیره ای بین شخصیت ها انداخته ، تا دایره وار هرکس برای دیگری در حال چیدن پازل خیانت خویش باشد. گفتنی است که این ویژگی در جذابیت و دراماتیزه تر شدن گره و تعلیق های فیلم، بسیار موثر است. از فیلمنامه اگر بگذریم، ویژگی های کارگردانی، از دکوپاژ فیلم شروع می شود. دکوپاژی که بسیار مرتبط با فضای حاکم بر صحنه است و توانسته روایت داستان را مفهومی تر و برای مخاطب ملموس تر کند. مثلاً زمانی که احساس ترس بر فضا حاکم است، ما با نورپردازی پایین (لوکی) و استفاده بیشتر از نماهای باز با عمق میدانی وسیع، توانسته وهم و هیجان بیشتری را در احساس مخاطب برجسته کند. از دیگر ویژگیهای کارگردانی، می توان به میزانس های بسیار چشم نواز ، زیبا و پرحرکت اشاره کرد، که توانسته بر مچ کات ها و زیبایی بصری تدوین نیز بسیار تاثیرگذار باشد، و اصلاً در برخی صحنه ها، تدوین بر اساس میزانس های روان، حرکتی و کمتر ایستای کارگردان پیش می رود. این نکته، بسیار گفتنی است که شما می توانید ، به غیر از محاسن یاد شده در بالا، از فیلمبرداری خوش فرم فیلم هم در جای خود لذت ببرید.

از ویژگیهای فیلمبرداری اگر بخواهم بگویم، باید به زیبایی تصاویر از لحاظ بصری اشاره کنم، که استفاده از نماهای حرکتی در آن ، توانسته کمک شایانی به میزانس های آمده در بالا و در نتیجه تدوین فیلم کرده باشد. از دیگر محاسن فیلمبرداری، نوع قاب بندی هایی است که غیر از لحاظ زیبایی شناختی ، بسیار در تصویری نمودن احساس و بازی بازیگران و بهتر نمایش دادن آن ها تاثیر گذار باشد، آن هم بازی بازیگران فیلم که خود یکی از ستون های مهم فیلم در زیباتر شدن اثر ، به حساب می آید. که صد البته توضیح مفصل آن مبحثی جداگانه می خواهد. اما اگر بخواهیم به شکل خلاصه بیان کنیم، بازی اکسپرسیو یکی از پر اسکارترین بازیگران سینما، یعنی جک نیکلسون ، خیلی خیلی راحت و مثل همیشه، بسیار هم سو با نقش، آن چنان که انگار از این پس اگر کسی بخواهد نقش فرانسیس کاستلو (نام او در فیلم) را بازی کند، بدون تقلید از حرکات و ویژگی های نیکلسون در این نقش، شخص دیگری را خلق کرده است.

همچنین بازی لئوناردو دی کاپریو ، که نقش شخصیتی بسیار مضطرب و تحت استرس های شدید را بازی می کند، توانسته بدون غلو و بزرگ نمایی های بیجا در بازی خود ، شخصیت بیلی کاستیگان را به نحوی باورپذیر و درگیر با مخاطب به نمایش بگذارد. دیگر بازیگران فیلم نیز مثل مت دیمون در نقش گروهبان سالیوان، مارک والبرگ در نقش گروهبان دیک نام، و ری وینستون در نقش آقای فرانسوی ، همچنین نویسنده فیلمنامه ویلیام موناهان، مدیر فیلمبرداری مایکل بالهوس، تدوین گر تلما شوماخر، و تهیه کنندگان فیلم براد پیت ، براد گری، جیانی نوناری و گراهام کینگ ، توانسته اند در ساخت اثر جذاب، تماشایی و مهیج هر کدام به بهترین شکل نقش خود را ایفا کنند.

محمدمهدی داوری