۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

مستندی نه به اندازه موضوع، نه در اندازه صاحب فیلم (سینمای مستند - نقد و بررسی)

مستندی نه به وسعت موضوع، نه در اندازه ی صاحب فیلم (نقد «دریای پارس» به کارگردانی منوچهر طیاب)

مستندِ «دریای پارس» از کارگردانی صاحب نام در سینمای مستند ایران – منوچهر طیاب – را؛ هم از صدا و سیما، و هم در مجموعه کاری که «فیلم خانه» به مناسبت سی امین سالگی سینمای ایران بیرون داده بود، دیدم.

در نظر اول، کار به لحاظ تعدد جای ها یا همان لوکیشن، کاری بود پر زحمت و پر از جا به جایی. فیلم ساز و گروه، به بسیاری از جزایر ایرانی – ایران بیشترین جزایر را در حوضه ی خلیج فارس دارد – سر زده و کوتاه و بلند در پاره ای از آن ها ماندگار شده، و اطلاعاتی داده اند، که البته آن چنان که باید در خور نیست.

همچنین فیلم، در آغاز، به بحث پیرامون نام «خلیج فارس» می پردازد، که خود جایِ بسی سپاس دارد که بعد از سال ها و آن جعلی که پیرامون این نام صورت گرفته بود، بالاخره از سوی ایشان – منوچهر طیاب – تلاش شد، تا این موضوع دستمایه ای شود برای بررسی؛ در یک فیلم مستند. و البته فیلم هم کم و بیش با همین موضوع، یعنی نام «خلیج فارس» آغاز شد؛ که البته در فیلم، بیشتر از واژه ی «دریای پارس» استفاده می شود.

به هر حال، «طیاب» در شروع، بنای آغازش را، بعد از آن نمایی که از کره ی زمین می بینیم، بر بنادرِ امروزی «خلیج فارس» قرار می دهد. سپس در پی دادنِ یک طول و عرض، و مساحت، و آن هم کلی، از «دریای پارس» یا «خلیج پارس» ما را بر عرشه ی یک کشتی امروزی قرارمان می دهد، تا با تمهیدی زیبا و از زاویه نگاهِ یک ملوان امروزی، از درونِ چشمیِ دوربینش، دیروز این دریا را مشاهده کنیم. آن هنگامی را که کشتی ها، با شمایل قرن پانزدهم میلادی یا دهم قمری بر آن شناور، و در حالِ گشت اند. «طیاب» با این روشمندی یا تکنیک، در این آغاز به ما، از زاویه دیدِ ملوان ایستاده، بر دریا، یادآور می شود، که گذشته ات را به یاد آر، تو بر این ، و بر کناره ی این دریا، بس، بسیار است که زیسته ای.

سپس، بعد از این تمهید، بلافاصله از نام «خلیج فارس» آغاز می کند و با نقشه های کهنی که از دیرباز مانده اند، و از جغرافی نویسان غربی.

هر کدام را هم با شکلی، یکی در پی دیگری می آورد و سپس برای آن که، این سیر اطلاعات را در راستای نشان دادنِ نام «خلیج فارس» دسته بندی کرده باشد و آن هم از انواع نوشتاری که از «دریای پارس» یا «خلیج پارس» یا «فارس» ، در این نقشه ها، نقش بسته است، این نام ها را بر زمینه ی آبیِ همان دریا، یکی پس از دیگری می نویساند. بعد هم سراغی می گیرد از جغرافی نویسانِ مسلمان که هر کدام اهلیت جایی را دارند و البته پاره ای نیز ایرانی اند. آن ها نیز، همه، «خلیج» یا «دریای پارس» را به همین نام نامیده اند، از کهن تا امروز.

به هر حال «طیاب» بعد از آن که خیالش از تکرار آن نامِ درست، علمی و بر حق «خلیج فارس» راحت می شود، به گشتی می پردازد، پرگستره، و آن هم در جزیره های گوناگونِ ایرانی. بعد هم از هر جلوه ای، گونه ای را نشان می دهد. از مراسم عاشورا می گوید در بوشهر. لنج سازی را نشان می دهد. از معابد پالمیری خارک می گوید و بسیاری چیز دیگر. اما این همه، نه عمق می گیرد و نه پهنا می یابد. می شود گفت فیلم، به دلیل ریتم کُندش، چه در نمایش تصاویر و چه در دادن اطلاعات، تا اندازه ی زیادی بیشتر در کف باند، سرعتش زیاد و کم می شود؛ اما اصلاً به اوج پرواز نمی رسد. به عبارتی با آن که از «رئیس علی دلواری» سخن به میان می آید، و همچنین از فجایع اروپاییان؛ دزدان دریایی انگلیسی و غیره سخن گفته می شود، اما، کمتر دیده می شود که فیلم چیزی بیش از آن چه ما در این باره می دانیم، به ما گزارش دهد؛ بلکه، حتی آن گاه که از باز پس گیریِ هرمز و دیگر جزایر ایران هم سخن به میان می آید، با آن که پویانمایی، به شکلِ بسیار قدرتمندش، در این صحنه جلوه گر می شود، اما باز، ریتم از نسبت متناسبی با جریان آن جنگِ خونین، آن طورها که باید برخوردار نیست، و این مجاهدت بزرگ، به درستی تصویر نمی شود. یادمان باشد اگر ایرانیان، پرتقالی ها را بدان فشار سخت، از این دریا نرانده بودند، چه بسا امروزه با بومیانی اروپایی در این منطقه درگیر، و بهانه ی غرب برایِ دخالتِ در این حوزه - «خلیج پارس» - چه بسا که بسیار توجیه پذیر می نمود.

و البته به همین دلایل است که وظیفه دار حفظ و پاسداری از این نام - «خلیج فارس» - عهده دارش کسی نیست؛ جز تمامی تیره های ایرانی این ملک؛ زیرا کوچک ترین ضررِ بدین نام؛ بازخوردش یک خسارت جبران ناپذیر است، در همه امور ، از اقتصادی گرفته تا اصلی ترین آن که همان جغرافیای سیاسی کشوری باشد، که نامش ایران است، و از آنِ ماست.

به هر حال، من نبودِ یک ریتمِ جذاب و در خور را در بخش هایی از این فیلم، نخست عیب تدوین می دانم و سپس عهده دارِ آن کسی نخواهد بود، جز کارگردانِ این اثرِ به نسبت خوب که چه بسا می توانست بسیار، بهتر از این ها که هست، باشد.

شناسنامه فیلم:

نام فیلم: دریای پارس

تحقیق، فیلمنامه و کارگردان: منوچهر طیاب

موسیقی: احمد پژمان

مدیر فیلمبرداری: ارسطو مداحی گیوی

تدوین: سیدسعید رضویان

طراحی و ترکیب صدا: محمدرضا دلپاک، رضا ندیمی زاده

مجری طرح و تولید: اسعد نقشبندی

گوینده متن: حسین محجوب

صدابرداران: علیرضا نکو لعل، انوشیروان ساجد

دستیار کارگردان: سعید فائقیان

فیلمبردار دوم: عبدالخالق طاهری

کامپیوتر و گرافیک: مهران طیاب، مارتین طیاب

دستیاران نور و تصویر: حسین روزانه، فرید زمانی

گروه موسیقی متن

آواز: مهسا وحدت، غزل شاکری تهرانی

نی: امیر اسلامی

کمانچه: شروین مهاجر

تار: سهیل سان احمدی

هوشنگ دلدار

به راستی تهران، چند ریشتر؟ (سینمای مستند - نقد و بررسی)


به نظر می رسد، عمده ترین پرسشی که «پیروز کلانتری» در این مستند – تهران، چند درجه ریشتر ؟ - از خودش دارد، چیزی نیست، جز این که واقعاً طاقت این شهر، اگر واحد آن را ریشتر برآورد کنیم، تا درجه ی چندم است؟

همیشه بعد از بار چندمی که این فیلم را دیده ام، از خودم می پرسم ما به اضافه ی ساختمان هایمان؛ افزون بر خیابان هایمان، کوچه های باریک و این قوطی های بر هم نهاده به اسم آپارتمان؛ طاقتمان کجا ، و در کدام درجه، طاق می شود. راستش این فیلم، همیشه در مرحله ی نخست در من این حس را برانگیخته و چه خوب. اما بعد، بعد از مدتی دچار یک کرختی آرام می شوم که البته بی دلیل هم نیست. شاید دلیل این کرختی عمیق، که سخت می آید و خیلی بدتر از آن چه فکر کنی دست از سرت برمی دارد که مثلاً برود؛ چیزی شبیه این باشد که هنگامی که به تهران با این حجم، و با این آمدِ مهاجر فکر می کنی، و بعد یادت می افتد که امورات این شهر، مثل همه ی دیگر شهرهای ما، از تراکم در می آید و تراکم چه چیز شگفت بد شمایلی است؛ باورت می شود که تهران؛ نه، درست شدنی نیست.

یعنی آن طور که باید و شاید، آن جورها که در همه ی ممالک خرد ورز؛ مشکلات شهری را از بن، سعی در درست کردنش می شود، نه این جا این طورها نیست. اما راستش را بخواهید وقتی سپس تر، چند روزی می گذرد، وقتی با یکی از دوستان ، صحبت وضعیت شهری تهران به میان می آید، وقتی حرف از زلزله، وضعیت مترو و این حرف ها می شود، هر دو به هم – اگر از این که دیگری، آن را دیده باشد، خبری نداشته باشیم – نشانی این فیلم را می دهیم ، و می گوییم کلانتری حرفش را زده است و چه خوب.

چه خوب که او گفت و باز باید گفت، و باز باید نوشت، و باز باید فیلم ساخت. هر که و از زاویه ای که می داند و حرف تازه تری دارد، و حرف تازه را باور کنید، اگر بارها و بارها هم گفته شد؛ باز تکرارش شدنی است؛ که بشود نوتر گفت و عمیق تر. بالاخره تغییر به نظر من چون زلزله نیست که به یک باره اتفاق بیفتد. هر بار که فیلمی تازه در این باره ها ساخته خواهد شد، چیزی در ما تغییر خواهد کرد، و اتفاق در پی این تغییرهای جزء به جزء است که آغاز می شود.


شناسنامه فیلم:

نام فیلم: تهران، چند درجه ریشتر؟

نویسنده: پیروز کلانتری

کارگردان: پیروز کلانتری

تصویربردار: رضا تیموری

تدوین و صدا گذاری: وحید باقر زاده

صدابردار: روح الله جعفر بیگلو

گوینده: هوشنگ آزادی ور

انیماتور: حسن بابایی

برنامه ریز: نسیم نجفی

تهیه کننده: اُرد عطاپور

با مشارکت سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران

هوشنگ دلدار

یک حماسه به سبک انگلیسی (سینمای خانگی)

آنونس های بعد از هر فیلم (VCD و DVDهای مجاز موجود در کلوپ) نسبتاً معرف خوبی است برای شناختی نسبی از آثار برای انتخاب فیلم بعدی. و برای من تجربه ای شد تا دریابم که پس از پایان یافتن اثر یا قبل از آغاز فیلم، می توان نسبت به آثار جدید سینمایی، متناسب با هر سلیقه به دیدگاهی، روشن تر برای انتخاب رسید. در یکی از همین آنونس ها ، با فیلمی آشنا شدم از «جیمز مک تیگو» به نام «انتقامجو» یا V For vendetta. و اگر بخواهم شما را در لذت دیدن این فیلم شریک کنم، ویژگی های اصلی فیلم را بدون لو رفتن داستان، باید این چنین بیان کنم:

این اثر داستانی سیاسی و حماسی – اساطیری از ایستادگی یک ابر مرد، در مقابل بی عدالتی و دیکتاتوری بریتانیا در سال 2015 م. است و تلاشی است تا ضعف دیکتاتوری و خفقان، در مقابل ایده های راسخ و انقلابی ، مشخص شود. با توجه به این موضوع برخی از عناصر فیلمنامه، مثل شخصیت پردازی، بیشتر نمادین است تا واقع گرا بودن. به این صورت که ما با زندگی خصوصی و افکار درونی شخصیت ها (غیر از دو شخصیت اصلی فیلم) به اندازه ای که مقتضیِ پیشبرد روایت است، آشنا می شویم. از دیگر ویژگی های فیلمنامه با وجود پرسناژهای زیاد در آن، دوری از در هم گویی و شلوغی بی جهت، روان و راحت بودن فیلمنامه را سبب می شود. در اصل نویسنده، در عین اهمیت دادن به سلامت روایت خود را درگیر انتقاد احتمالی منتقدان نکرده و همین امر باعث راحتی او در پیشبرد روایت شده است.

کارگردانی اثر، با توجه به نماهای اکثراً بسته و سربالا همراه نورپردازی پایین (Low light) بسیار به ژانر نوار (Noir) نزدیک است. اگر به این نوع روایت علاقمند هستید، دیدن این اثر برایتان خالی از لطف نخواهد بود. دیگر ویژگی کارگردانی، دیدن هر نما از چند زاویه ی متنوع است که در تدوین اثر نیز بسیار تاثیر گذار بوده و برای مخاطبان خسته از نماهای طولانی و ثابت اثری بسیار جذاب خواهد بود. نکته ی دیگری که می تواند برای اکثر مخاطبان ایرانی مهم باشد، دوبله بسیار زیبای فیلم است و انتخاب دقیق هر صدا برای شخصیت متناسب با آن ، درک بهتر روایت فیلمنامه را به همراه دارد. اما از بازی بازیگران می توانید بازی زیبای «هوگو ویوینگ» را در نقش V، شخصیتی که همیشه نقاب بر صورت دارد و در طول فیلم، هرگز چهره ی او دیده نمی شود را ببینید و از بازی خالی از میمیک صورت او لذت ببرید. از دیگر بازیگران فیلم ، نقش اول زن «ناتالی پورتمن» در نقش «ایوی همن» است که در نقش زنی که در خلال فیلم بر ترس خود غلبه کرده و به نقطه ی متعالی تر از آن چه که بوده می رسد. بازی خالی از استرس ، راحت ولی در زمان بحران بسیار متزلزل را به نمایش گذاشته و شما را در باور این شخصیت و همزاد پنداری با او متقاعد می کند. از جلوه های بصری فیلم به خصوص جلوه های ویژه و انفجارهای درون فیلم هیجان اثر را بالاتر برده و در جذابیت فیلم نقش عمده ای دارد.

در آخر، شناسنامه کاملی از فیلم در این جا نسبت به عناصر ساخت این فیلم آگاهی لازم را به شما خواهد داد.

نام فیلم: انتقامجو

عنوان لاتین : V For vendetta (ک برای کین خواهی؛ برگردان اصلی نام فیلم)

کارگردان: جیمز مک تیگو

نویسندگان: برادران واچوفسکی

بازیگران: ناتالی پورتمن ، هوگو ویوینگ، استفان ریا، استفان فرای، جان هارت، تیم پیگوت – اسمیت و ...

تدوین: مارتین والش

مدیر فیلمبرداری: دیوید اپلبی

تولید 2005

کمال حقیقی

نگاهی به فیلم جدا مانده یا مرحوم (سینمای خانگی)

«جدامانده» یا «مرحوم»، فیلمی به کارگردانی «مارتین اسکورسیزی» ، اثری است که بستر روایت آن، یکی از محله های ایرلندی نشین بوستون آمریکاست. و کاری است که می تواند دو ساعت خوب، مهیج و لذتبخش را برای شما، ایجاد کند.

داستان فیلم ، روایت جدال پلیس ایالتی آمریکا با مافیای مواد مخدر جنوب بوستون است. از زیبایی ها و ویژگی های فیلم می توان به فیلمنامه ی این اثر اشاره کرد. گره و تعلیق هایی طبیعی و باور پذیر که در تهییج مخاطب هنگام دیدن فیلم، بسیار تاثیر گذار است، یکی از این ویژگی هاست. دیگر این که شخصیت پردازی قوی، به شکلی که اصلاً در خلال روایت، با هیچ پرسناژ تیپیکی مواجه نمی شوید. انگار نویسنده تک تک شخصیتها را از نزدیک می شناخته است. این حسن فیلمنامه سطح باورپذیری اتفاقات و روابط انسانی را نیز بسیار بالا می برد. اگر در مورد تم اصلی و غالب فیلمنامه بخواهید بنویسم «خیانت» پر رنگ ترین مفهوم در کل فیلم است. نوع درگیری این عنصر با روایت فیلمنامه به شکلی بسیار جذاب و دراماتیک، حلقه ای زنجیره ای بین شخصیت ها انداخته ، تا دایره وار هرکس برای دیگری در حال چیدن پازل خیانت خویش باشد. گفتنی است که این ویژگی در جذابیت و دراماتیزه تر شدن گره و تعلیق های فیلم، بسیار موثر است. از فیلمنامه اگر بگذریم، ویژگی های کارگردانی، از دکوپاژ فیلم شروع می شود. دکوپاژی که بسیار مرتبط با فضای حاکم بر صحنه است و توانسته روایت داستان را مفهومی تر و برای مخاطب ملموس تر کند. مثلاً زمانی که احساس ترس بر فضا حاکم است، ما با نورپردازی پایین (لوکی) و استفاده بیشتر از نماهای باز با عمق میدانی وسیع، توانسته وهم و هیجان بیشتری را در احساس مخاطب برجسته کند. از دیگر ویژگیهای کارگردانی، می توان به میزانس های بسیار چشم نواز ، زیبا و پرحرکت اشاره کرد، که توانسته بر مچ کات ها و زیبایی بصری تدوین نیز بسیار تاثیرگذار باشد، و اصلاً در برخی صحنه ها، تدوین بر اساس میزانس های روان، حرکتی و کمتر ایستای کارگردان پیش می رود. این نکته، بسیار گفتنی است که شما می توانید ، به غیر از محاسن یاد شده در بالا، از فیلمبرداری خوش فرم فیلم هم در جای خود لذت ببرید.

از ویژگیهای فیلمبرداری اگر بخواهم بگویم، باید به زیبایی تصاویر از لحاظ بصری اشاره کنم، که استفاده از نماهای حرکتی در آن ، توانسته کمک شایانی به میزانس های آمده در بالا و در نتیجه تدوین فیلم کرده باشد. از دیگر محاسن فیلمبرداری، نوع قاب بندی هایی است که غیر از لحاظ زیبایی شناختی ، بسیار در تصویری نمودن احساس و بازی بازیگران و بهتر نمایش دادن آن ها تاثیر گذار باشد، آن هم بازی بازیگران فیلم که خود یکی از ستون های مهم فیلم در زیباتر شدن اثر ، به حساب می آید. که صد البته توضیح مفصل آن مبحثی جداگانه می خواهد. اما اگر بخواهیم به شکل خلاصه بیان کنیم، بازی اکسپرسیو یکی از پر اسکارترین بازیگران سینما، یعنی جک نیکلسون ، خیلی خیلی راحت و مثل همیشه، بسیار هم سو با نقش، آن چنان که انگار از این پس اگر کسی بخواهد نقش فرانسیس کاستلو (نام او در فیلم) را بازی کند، بدون تقلید از حرکات و ویژگی های نیکلسون در این نقش، شخص دیگری را خلق کرده است.

همچنین بازی لئوناردو دی کاپریو ، که نقش شخصیتی بسیار مضطرب و تحت استرس های شدید را بازی می کند، توانسته بدون غلو و بزرگ نمایی های بیجا در بازی خود ، شخصیت بیلی کاستیگان را به نحوی باورپذیر و درگیر با مخاطب به نمایش بگذارد. دیگر بازیگران فیلم نیز مثل مت دیمون در نقش گروهبان سالیوان، مارک والبرگ در نقش گروهبان دیک نام، و ری وینستون در نقش آقای فرانسوی ، همچنین نویسنده فیلمنامه ویلیام موناهان، مدیر فیلمبرداری مایکل بالهوس، تدوین گر تلما شوماخر، و تهیه کنندگان فیلم براد پیت ، براد گری، جیانی نوناری و گراهام کینگ ، توانسته اند در ساخت اثر جذاب، تماشایی و مهیج هر کدام به بهترین شکل نقش خود را ایفا کنند.

محمدمهدی داوری

فیلمی برای عام و خاص (سینمای خانگی)


«ماهی‌ها عاشق می‌شوند» ، به نویسندگی و کارگردانی دکتر علی رفیعی، دارای ویژگی‌هایی است، که مخاطب، چه خاص و چه عام، از دیدن آن لذت برده و با سرنوشت نوستالژیک شخصیت‌های فیلم، دچار هم‌ذات پنداری می‌شوند.

از ویژگی‌های این اثر استفاده‌ی درست از فضای سرسبز شمال، به صورتی به جا و زیبا شناسانه، آن هم به دست کارگردانی که خود اصفهانی است، و نسبتاً ناآشنا با چنین مناطقی. یکی دیگر از جذابیت‌های این اثر، توجه به ذائقه‌ی ایرانی – شمالی، و پرداختن به نقش غذاها و خوراکی‌ها در زندگی روزمره و روابط بین انسان‌ها، بسیار دیدنی و زیباست.

استفاده از رنگ‌های متنوع و لباس‌های محلی، توانسته است، فضای پر از احساسِ فیلم را بسیار پررنگ‌تر و باور پذیرتر کرده و نماها را چشم نوازتر کند.

بازی بازیگران فیلم نیز، هر کدام در جای خود، بسیار باورپذیر و دیدنی است. مثلاً رضا کیانیان، که حتماً در فیلم‌های دیگر، او را زیاد دیده‌اید، برای من، این بار هم، در عین تماشای فیلم، عزیز (نام شخصیت او در فیلم) بود که می‌دیدم، نه رضا کیانیان. همین طور رویا نونهالی، که البته او را در این گونه نقش‌ها زیاد دیده‌ایم، زنی مغرور، خشن و کمی مرد صفت که به تنهایی از پس مشکلات زندگی بر می‌آید، اما در این فیلم، هم نقش به او آمده و هم او به قولی زیرپوستی، آن را ایفاء می‌کند. هم چنین گلشیفته فراهانی و مریم سعادت نیز. زیبا و کم عیب، نقش‌شان را ایفاء کرده‌اند؛ اگر درباره‌ی فیلم‌برداری بخواهید بدانید، باید بگویم که برای من یکی از بهترین کارهای کلاری محسوب می‌شود، آن هم، با این همه نمای ثابت و بدون حرکت، که بیشتر تئاتری بودن نگاه دکتر رفیعی، مسبب آن بوده است. نما‌ها با فضای زیبا و سرسبز شمال و استفاده‌ی به جا از رنگ‌ها در صحنه، خیلی زیباتر و دلنشین‌تر شده بود.

از تدوین هم اگر بخواهم بگویم، نام تدوین‌گر، خود معرف کار است، «واروژ کریم مسیحی»، که روایت را متناسب با تصویربرداری فانتزی، در داستان پر از احساس فیلم، تدوین کرده، یعنی نه آن چنان تند و ریتمیک و نه خسته کننده و منفعل.

به طور کلی، دیدن این فیلم (که در همه‌ی ویدئو کلوپ‌ها ‌DVD و یا VCD آن، برای‌تان قابل دسترس است) روایتی جذاب، داستانی خوب و اجتماعی، آشنایی با اغذیه و ذائقه شمالی، آشنایی با محیط، فرهنگ و مردمان شهرهای شمالی کشورمان، را به نمایش می‌گذارد.

سروش

دو بازی خوب در یک داستان پلیسی (سینمای خانگی)

پیش از آن که درباره‌ی دو بازی خوب از دو بازیگر بزرگ، و البته بازی‌شان، در این فیلم حرفی بزنیم، باید بگویم که از کارگردانی فیلم اگر لذت هم نبرید، اما با یک کارِ خوب و حرفه‌ای و حساب‌شده و دقیق روبرو خواهید بود.


کارگردان « ژاک دوره » زاده‌ی « لیون » فرانسه و متولد سال 1929 و تحصیل کرده‌ی تاتر است. دستیار کارگردانِ آدم‌های بزرگی، همچون « هانری ورنوی» ، « لوئیس بونوئل » و « ژول داسن » بوده و اولین فیلمش را در سال 1960 یعنی در سن سی و یک سالگی کارگردانی کرده است.

من در این فیلم که سال ساختش 1975 میلادی است، کار یک آدم پخته و حرفه‌ای را دیدم که البته از فیلم‌نامه‌ی خوبی هم بی‌بهره نبود؛ بلکه فیلم‌نامه، جذابیت بسیاری داشت تا یک کارگردان، را به آن چنان انگیزه‌ای برساند که وقت بگذارد و یک اثر حساب شده و جذاب بسازد.

و اما بازی‌ها:

قبل از هر چیز، از بازیِ « ژان لویی ترن تینیان‌» لذت بردم. پیش از این، از این بازیگر

متفاوت و بین‌المللی، یکی چند کار دیگر

هم دیده بودم که در همگی استادانه و قدرتمند ظاهر شده بود.

هیچگاه ، بازی او در فیلم « دنباله‌رو» ساخته « برتولوچی» را فراموش نمی‌کنم. با این که رمان را خوانده بودم؛ و از کار نویسنده (آلبرتو موراویا) و همچنین تلاش مترجم ایرانی، هر دو لذتِ لازم را بردم؛ اما باز ، کاری که برتولوچی ارائه داده بود، آن چنان مرا جذب کرد که این فیلم؛ یعنی دنباله‌رو ، شد یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های زندگی‌ام. همچنین اگر یک فیلم‌برداری استادانه و در خور ستایش از فیلم‌بردارِ نام آشنا و متفاوتی خواستید؛ یعنی همان جنابِ « استرارو» یِ معروف، این فیلم – دنباله‌رو – یکی از آن کارهای متفاوت است از این فیلم‌بردار عجیب و متفاوت که کارهای درخشانی دارد.

به هر حال، بازی «ترن‌تینیان» در این فیلم - « یک داستان پلیسی » - که در آن نقش یک دزد و جانی بالفطره را بازی می‌کند، کاری است کم و بیش متفاوت، به اضافه‌ی یکی چند نقش‌آفرینیِ استادانه در چند سکانس عالی؛ که یکی از آن‌ها صحنه‌ی کشتن کارگری است در کارخانه، در یکی از سکانس‌های خوب فیلم. نگاه‌های عمیق، ایست‌های درست، عصبیت‌های ویژه و نه به شکل باسمه‌ای آن، از این شخصیت، در طول فیلم، یک آدم متفاوت ساخته است. نمونه‌ی دیگری که در این باره می‌توانم مثال بزنم؛ یکی از سکانس‌های پایانی فیلم، و آن جایی است که میان او و زنِ پلیس‌ِ اصلی فیلم، یا همان « آلن دلون» یک نوع رابطه‌ی ویژه برگزار می‌شود، که مثال زدنی است. در این صحنه‌ بازی «تری‌تینیان» عجیب به دل می‌نشیند، که من برای آن که چیزی از فیلم لو نرود، بیشتر درباره‌ی آن حرفی نمی‌زنم.

همچنین اگر فیلم را دیدید، به بازی این بازیگر، در گفتگوی او و پلیس فیلم - « آلن دلون » - دقت کنید؛ آن جایی که در مورد یک انتقام‌جویی ویژه و نحوه‌ی آن، نظرش را بیان می‌کند.

و اما « آلن دلون» : خوب؛ بازی « آلن دلون» و نوع حسی که از خود در نقش می‌ریزد کاملاً مشخص است. به ویژه‌ اگر شما از این نوعِ فیلم، فیلم‌های پلیسی – که در آنها « آلن دلون» زیاد هم بازی کرده، تعدادی دیده باشید، اما آن چیزی که در این فیلمِ «آلن دلون» را تا حدی متمایز می‌کرد، به نظر من، راحتی او در عین بی‌تفاوتی‌اش بود. می‌دانید، به نظر من در بسیاری از فیلم‌های این هنرپیشه همین راحتی و بی‌تفاوتی، از او یک آدمی می‌سازد؛ تا اندازه‌ی بسیاری متفرعن، که گاهی توی چشم می‌زند. یک گونه‌ای از خوش تیپی خاص، با یک نوع ویژه کردنِ بازیگر از خودش و نقش، که در «آلن دلون» زیاد است. اما این جا از این خبرها نیست و او راحت‌تر از آن چه فکر می‌کنید در نقش حل شده و پیش می‌رود. در همان صحنه‌ی ماقبل آخری که گفتم « تری تینیان» بازی خوبی ارائه داده، «آلن دلون» هم در یک واکنشی که تصمیم دارد، پیش از درگیری با مجرم فیلم بگیرد، بازی و حسِ کاملاً حساب شده و زیبایی از خود بروز می‌دهد، که اگر فیلم را دیدید، به آن توجه کنید.

به جز این می‌شود گفت که در این فیلم، از یک فیلم‌برداری به نسبت خوب و یک تدوین مناسب هم بی‌بهره نخواهید بود.

راستی در پایان؛ این که ، من این فیلم را دوبله دیدم و فکر می‌کنم از همین‌هایی که DVD می‌خرید، می‌توانید این فیلم را دوبله شده به دست آورده، و شاید اگر به سال ساختِ آن کاری نداشته باشید، بتوانید از لذت لازم هم، برخوردار بشوید. من که بدم نیامد که هیچ، دوست هم داشتم.

افشین نسب

روایتی منحصر به فرد، آن هم در سینمای خودمان (سینمای خانگی)



«چه کسی امیر را کشت؟» ، به طراحی و کارگردانی «مهدی کرم پور» روایتی است نو با زاویه دید سوم شخص از تیمارستانی گرد، به وسعت زمین.

به عنوان یکی از مخاطبان سینمای ایران، مهمترین مساله برای من، پس از دیدن فیلم، روبرو شدن با روایتی نو و به دور از تقلیدهای رایج و وامداریِ اپیدمی شده از فیلمهای هالیوودی بود (البته در اکثر فیلم ها ، نه همه) .

همان طور که گفته شد، این فیلمنامه با طراحی مهدی کرم پور، و نویسندگیِ خود او ، به همراه « مهدی کیاخسرو نقیبی» شکل گرفته، که خالق شیوه ای نو در روایت است. شکلی که نه تنها خسته کننده نیست، بلکه بسیار با بافت نمایشی اثر سازگار و تاثیر گذار است.

نکته ی دوم، بازیِ زیبای بازیگرانی چون زنده یاد خسرو شکیبایی ، محمدرضا شریفی نیا، امین حیایی ، نیکی کریمی، الناز شاکردوست ، آتیلا پسیانی و مهناز افشار است. انتخاب بازیگران ؛ که توسط محمدرضا شریفی نیا انجام شده است، پس از دیدن فیلم بسیار به جا و در خور تحسین می نماید. بازی خسرو شکیبایی (در نقش مردی بی سواد و لمپن مآب، با خلق و خوی رایج در محله های جنوب تهران) در نقشی نسبتاً متفاوت آن قدر راحت و به قولی زیرپوستی است که شکیبایی بودن او فراموش و اکبر - نام او در فیلم- بودن او مدام در ذهن مخاطب تثبیت می شود. طراحی صحنه از دیگر نکاتی است که بسیار به روایت اثر یاری رسانده ، به این صورت که هر کدام از شخصیت ها در محلی دیده می شود که با شخصیت او سازگار است. مثلاً مکان خسرو شکیبایی (با توجه به توضیحی که درباره ی شخصیتش در فیلم، داده شد) در دفتر کارش با چرتکه ای قدیمی و آویزان پشت سرش ، مطالب گفته شده از سمت او را رساتر و دلنشین تر می سازد.

از دیگر نکات بسیار مهم این اثر ، تدوین آن است چرا که یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین ابزار بر روایت خاص این فیلم، زمان قطع گفت و گوی هر شخصیت به دیگری است و این خود از مهمترین فاکتورهای روایت زیبای این فیلم است؛ که توسط نازنین مفخم به شکلی قابل قبول و در خور تحسین، انجام گرفته است.

کارگردانی فیلم، به شکلی نسبتاً کلاسیک انجام شده و از نوین، متفاوت و آوانگارد بودن فیلمنامه، سر و گردنی پایین تر است. با این حال، کم نقص و گاهی زیباست. ( مثلاً در نمایی که ما مهناز افشار را از پشت آب جوش داخل دیگ می بینیم) از عوامل تاثیر گذار دیگر فیلم می توان به زنده یاد مهرداد فخیمی به عنوان مدیر فیلمبرداری ، فردین خلعتبری : آهنگساز ، محمود سماک باشی : صدابردار، مهدی شیرازی : گریم، پیمان جعفری : مدیر تولید و مرتضی رزاق کریمی به عنوان تهیه کننده اشاره کرد.

در یک شمای کلی ، این فیلم از میان فیلمهای ایرانی که در ویدئوکلوپ های شهر یافت می شود ، اثری است موقر، کم عیب و دیدنی که با اندک هزینه قابل دسترسی است . با امید به این که شاهد بیشتر شدن روز به روز چنین آثاری در سینمای ایران باشیم، این نوشته را کوتاه می کنم.

سروش