۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

لنز 28mm F2.8 (SAL28F28) (دانشنامه فنی - معرفی لنزهای دوربین های دیجیتال - α سونی)

• اندازه منحنی تصویر : 35mm (زاویه دید 75 درجه)
• فاصله کانونی معادل هنگامی که بر روی یک دوربین DSLR از نوع APS-C نصب شده باشد : تقریباً 42 میلی متر (زاویه دید 54 درجه)
• ساختار لنز : متشکل از 5 عدسی در 5 گروه
• تیغه های دیافراگم : 7
• کمترین فاصله فوکوس : 0.3 m / 11 – 13 / 16”
• بیشترین ضریب بزرگنمایی : 0.13x
• اندازه فیلتر : 49mm
• پوشش لنز : یکپارچه
• ابعاد (حداکثر میزان قطر X طول ) : "65.5x 42.5mm / 2-9 / 16 x 1 – 11 / 16
• وزن : تقریباً 185 گرم


سبک، کوچک و سریع: یک لنز جمع و جور واید مجهز به پوشش کشویی
عکاسان SLR لنزهای واید 28mm را همواره به عنوان یک وسیله جانبی ضروری در نظر می گیرند و عملکرد عالی لنز 28mm F2.8 (SAL28F28) به طور برجسته علت آن را توجیه و تصدیق می کند. با وجود حجم کوچک 5/42 میلی متر و وزن 185 گرم بسیار کارآمد بوده و کار با آن آسان است و همچنین با زاویه دید وسیع خود تصاویر رضایت بخشی را از اجتماعات ، خیابان ها، سواحل و بازارها و هر مکانی با فضای محدود مملو از رویدادهای گوناگون ارائه می دهد. همچنین برای عکاسی معماری ، فضاهای داخلی ساختمان و ثبت تصاویر لحظه ای ایده آل است. اگر چه فاصله کانونی 28 میلی متری در بسیاری از لنزهای زوم استاندارد وجود دارد، اما ساختار جمع و جور و سبک و ویژگی تصویربرداری بسیار شفاف حجم کوچک ه و تصدیق می لنز این لنز با فاصله کانونی ثابت 28 میلی متر بی رقیب است.
وقتی که لنز 28mm F2.8 به یک دوربین دیجیتال SLR فرمت APS-C متصل شود، بهترین عملکرد را خواهد داشت، به طوری که کارایی آن به یک لنز ایده آل استاندارد 42mm ارتقا می یابد. کنتراست فوق العاده و عمق میدان بی نظیر آن بازپرداخت دقیق ریزترین جزییات را در پیش زمینه و نیز پس زمینه تصویر تضمین می نماید. زاویه دید تغییر پذیر آن باعث می شود تا توجه بیننده به خلاقیت موجود در ترکیب بندی تصویر جلب گردد.

۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

لنز (20mm F2.8 (SAL20F28 (دانشنامه فنی - معرفی لنزهای دوربین های دیجیتال - α سونی)

• فرمت منحنی تصویر : فرمت منحنی تصویر : 35mm (زاویه دید 94 درجه)
• فاصله کانونی معادل هنگامی که بر روی یک دوربین DSLR از نوع APS-C نصب شده باشد : تقریباً 30 میلی متر (زاویه دید 70 درجه)
• ساختار لنز : متشکل از 10 عدسی در 9 گروه
• تیغه های دیافراگم : 7 (دیافراگم مدور)
• کمترین فاصله فوکوس : 0.25 m / 9 – 7 / 8”
• بیشترین ضریب بزرگنمایی : 0.13x
• اندازه فیلتر : 72mm
• پوشش لنز : bayonet – mount petal
• ابعاد (حداکثر میزان قطر X طول ) : ”78x 53.5mm / 3-1 / 16 x 2 – 1 / 8
• وزن : تقریباً 250 گرم
زاویه دید فوق العاده باز که عمق و جاذبه را در مقیاس بزرگ به تصویر می کشد.
ناحیه ی تصویر برداری لنز فوق باز 20mm F2.8 (SAL20F28) در مقایسه با لنز استاندارد 50mm 4 برابر بیشتر است. هنگامی که این لنز به یک دوربین SLR فرمت 35 میلی متری متصل شود زاویه دید 94 درجه ارائه خواهد کرد و هنگامی که بر یک دوربین SLR دیجیتال فرمت APS-C نصب شود، دارای زاویه دید 70 درجه خواهد بود. در تنظیمات دیافراگم بسته، میزان عمق میدان بیشتر می شود، به طوری که تبدیل به یک لنز Panfocus شده و قادر است عناصر پس زمینه و پیش زمینه را به شفافیت یکسان ثبت نماید.
به مدد بهره گیری از فناوری عالی اپتیک، واگرایی کروی در گوشه های تصویر در محدوده ی فوکس از بی نهایت تا کمترین فاصله ی تصویر برداری یعنی 25 سانتی متر به حداقل می رسد. مکانیزم فوکوس عقب، امکان فوکوس خودکار بسیار سریع را برای تصاویر در حال حرکت عملی می سازد در حالی که روزنه دیافراگم 7 تیغه ی مدور، باعث محو یکدست پس زمینه و وضوح هر چه بیشتر سوژه می گردد.

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

لنز چشم ماهی 16mm F2.8 (دانشنامه فنی - معرفی لنزهای دوربین های دیجیتال - α سونی)


(sal16f28) fisheye Lens
o فرمت منحنی تصویر: 35mm (زاویه دید 180 درجه)
o فاصله کانونی معادل هنگامی که بر روی یک دوربین DSLR از نوع APS-C نصب شده باشد : تقریباً 24 میلی متر (زاویه دید 110 درجه)
o ساختار لنز : متشکل از 11 عدسی در 8 گروه (شامل 1 فیلتر)
o تیغه های دیافراگم : 7
o کمترین فاصله فوکوس : 0.2 m / 7 – 7 / 8”
o بیشترین ضریب بزرگنمایی : 0.15x
o اندازه فیلتر : داخلی (4)
o پوشش لنز : ثابت
o ابعاد (حداکثر میزان قطر X طول ) : 75 x 66.5mm / 2-15 / 16 x 2 – 5 / 8”
o وزن : تقریباً 400 گرم
چشم انداز منحصر به فرد چشم ماهی Fisheye که افق دید شما را در عکاسی گسترش می دهد.
لنز چشم ماهی مدل (sal16f28) 16mm F2.8 یک لنز سازگار با فرمت 35mm و با زاویه دید 180 درجه می باشد. با این لنز می توانید زیبایی هایی را که همیشه وجود دارند ولی شما با چشم معمولی قادر به دیدن آن ها نیستید ، ببینید. کلید این دید شگفت انگیز، اعوجاج بصری قوس دار است که باعث می شود عناصر طولی همچون خط افق ، بصورت خمیده مشخص شوند. با بهره گیری از مزیت این اعوجاج ، لنز قادر است تا چنین تصاویر بی نظیری را تولید کند.
شما می توانید با تغییر موقعیت عناصر موجود در فریم، تاثیر اعوجاج را بر روی تصویر مورد نظر کنترل کنید و همچنین می توانید با عکس برداری از سوژه در فواصل خیلی نزدیک این تاثیر را افزایش دهید. با لنز چشم ماهی 16mm F2.8 می توانید از فاصله 20 سانتی متری، تصاویر کلوزآپ شگرف و جذابی را که دارای پرسپکتیو اغراق آمیزی هستند، بگیرید. این لنز مجهز به فیلترهای معمولی ، O56 , A12 و B12 می باشد.
+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 5 مهر1390 و ساعت 22:28 | نظر بدهید 

۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

آزبُرن و نمایشنامه ی معروف اش (معرفی کتاب)


عنوان کتاب: با خشم به گذشته بنگر
نویسنده: جان آزبُرن
مترجم: هومن عابدی
ناشر: سیب سفید
سال نشر: تهران 1382
تعداد صفحات: 119 صفحه
شمارگان: 2000 نسخه
این نمایشنامه آن چنان مطرح است؛ که می توان گفت زیاد احتیاج به معرفی ندارد. هم «آزبُرن» نویسنده ی نمایش؛ و هم این اثرش – « با خشم به گذشته بنگر»- که معروف ترین و جنجالی ترین اثر این نمایش نامه نویس معاصر انگلیسی است. اثر دارای ریتم جذابی است؛ روان پیش می رود و تاثیر گذاری اش اگر با شخصیت ها هماهنگ بشوی، دیرپاست. حال و روز روایت داستان نیز با «ایران» امروز تا اندازه ی زیادی، اگر کاملاً همخوان نباشد، نزدیک است. به هر روی اگر علاقه مندِ به خواندن اثری هستید، از یک سری جوان انگلیسی و در اواخر دهه ی پنجاه و مشهورِ به «مردان جوان خشمگین»؛ این اثر یکی از پرجاذبه ترین آثار، و خود نویسنده نیز مشهور است به سردمداری آن گروه؛ گروهی که در آن روزها همان طور که گفته شد؛ شهره شده بودند به «مردان جوان خشمگین».
اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

معلق در دستان هيچكاك ؛ وقتي خود او تهيه كننده است (سینمای داستانی - نقد و بررسی)


عنوان فیلم: پنجره‌ي عقبي
كارگردان و تهيه كننده: آلفرد هيچكاك
فيلمنامه: جان مايكل هايس
داستان: كورنل وولريچ
موسيقي: فرانس وكسمن
موسيقي: فردريش فن فلوتو
فيلم‌بردار: رابرت بركز
تدوين: جرج توماسين
«هیچکاک کارگردان» ، «هیچکاک تهیه کننده» :
اين فيلم را «هيچكاك» در سال 1954 ، در همان سالي مي‌سازد كه «حرف م را نشانه‌ي مرگ بگير» را ساخته بود. در آن فيلم نيز «هيچكاك» هم تهيه كننده بود ، و هم كارگردان. يعني به آن قدرت رسيده بود كه بتواند به عنوان يك كارگردانِ مولف، تهيه كننده‌ي خود باشد و بدون دغدغه به كار اصلي‌اش بپردازد. بدون مزاحمت و بدون فشارهايي كه سال‌ها پيش متحمل مي‌شد. فشارهايي كه «هيچكاك» در فيلم‌هايي همچون «ربكا» از سوي تهيه كننده متحمل شده بود. تهيه‌كننده‌ي پرمداخله‌اي همچون «سلزنيك».
اين سال‌ها، يعني سال‌هاي مياني دهه‌ي 50 زماني است؛ كه «هيچكاك» به اوج اقتدار و ارتباط با تماشاگر رسیده بود و مي‌توانست با يك قصه‌ي خاص همچون «پنجره‌ي عقبي» چنان بيننده را سرگرم و سحر كند ، كه خود مي‌خواهد و خودش درك مي‌كند. به ديگر سخن اگر «هيچكاك» آدم سال هاي فيلمي چون «ربكا» بود ما هيچ وقت شاهد اثري تا اين حد شخصي و تا اين اندازه تماشاگر پسند از سوي «هيچكاك» نبوديم. بي‌شك تهيه‌كننده‌ها كمتر به اين ريسك تن در مي‌دادند كه بازيگر اصلي «جيمز استوارت» با پايي شكسته در طول فيلم نشسته باشد، و تنها پنجره‌هايي در آن سوي حياط رابط او با جهان بيرون باشند. به عبارت ديگر وجود چنين لوكيشن و داستاني ، پشت هر كارگرداني را خواهند لرزاند؛ مگر آن كه «هيچكاك» باشي و بداني كه چه مي‌خواهي انجام دهي، درست و دقيق.
خلاصه‌ي داستان: يك عكاس مطرح خبري به علت تصادف، هنگام عكس برداري در مسابقه‌ي اتومبيل راني در صندلي چرخ دار است. او به دليل بي‌كاري وقت خود را به نگاه كردن از پنجره‌ي خانه‌اش به ساكنان آپارتمان‌هاي رو به حیاط می گذراند. در ساختمان های روبرو آدم هایی متفاوت زندگی می کنند.
1- رقاصه ای زیبا که مردهای متفاوتی اطراف او پرسه می زنند.
2- زوجی که تازه ازدواج کرده اند و مدام در حال عشق بازی اند.
3- زوج بدون فرزند و دارای یک سگ.
4- موسیقیدانی که چندان موفق نیست.
5- یک زن مجسمه ساز.
6- مردی با شغل فروشندگی که زنی فلج دارد.
و اما قهرمان داستان:
قهرمان داستان با نام «جف» و با بازی «جیمز استیوارت» معشوقی دارد به نام «لیزا» با بازی «گریس کلی»؛ البته «لیزا» نیز سخت عاشق «جف» است و عشق «لیزا» به جف مشخص ترین عنصرِ داستانی این قصه است. سپس در طول داستان بحران هایی در خانه های روبرو و به ویژه یکی از خانه ها رخ می دهد، که سرانجام «لیزا» و «جف» به شدت درگیر آن می شوند. در پایان «جف» گرچه پیروز می شود، اما پای دیگر او می شکند، و باز در همان آپارتمان و رو به همان پنجره زمین گیرتر از پیش می ماند تا پایش بلکه از گچ بیرون آید.
کارگردانی:
1- ترکیب دو جزء یا دو مکان در یک کل به هم پیوسته.
کارگردانی این فیلم یک کل به هم پیوسته است، اما به دو قسمت کاملاً مجزا تقسیم شده است. یکی همسایه ها که آنان را ما مدام در یک نمای باز یا کمی نزدیک تر به واسطه ی «جف» و دوربین است می بینیم، یعنی حتی اگر نزدیک هم می شویم تخت، دور و تنها به واسطه ی «جف» است. و دیگر زندگی «جف» که او به شدت زمین گیر و ساکن است. در اولین نگاه پشت آدم از این عدم تحرک در یک «تریلر» می لرزد، اما «هیچکاک» از همین عنصر برای ایجاد اوج تعلیق استفاده ی کامل را برده است؛ چرا؟ چون ما تنها از طریقِ منظر شخص اول فیلم است، که با روایت آشنا می شویم؛ پس اوج هم ذات پنداری و همراه با شخصیت اول و زاویه ی نگاه او؛ رمز جاودانگی این اثر در ساخت تعلیق، در همین نکته است.
2- حرکت های دوربین
در این فیلم دوربین دارای دو ساختار تقریباً متفاوت است، و برای حرکت. یکی آن جایی که «جف» و «لیزا» هستند و دیگر حیاط و پنجره های آن سوی حیاط و در روبروی «جف». دوربین وقتی «جف» و «لیزا» را نشان می دهد تا حد بسیاری ثابت و متمرکز است، اما به محض آن که سراغ آن سوی حیاط می رود، به شدت متحرک و سیال می شود. البته در ابتدای فیلم و تنها در یک پلان سکانس قوی و طولانی و در سکانس آغاز فیلم ما با دوربین سیال به درون اتاقِ «جف» هم می رسیم و از آن چه بر او رفته مطلع می شویم ، بدون دیالوگ و با تصویر و فقط با زبان دوربین.
3- کارِ کارگردان با صدا
فیلم «پنجره ی عقبی» فیلمی تصویر مدار است. جلوه های تصویری در آن ناب، قدرتمند و بی نظیر و پیش برنده است، اما صدا نیز در حد اعجاز غوغا می کند. برای رساندن این منظور تنها اشاره به موسیقی دانی که در پشت یکی از همین پنجره ها زندگی می کند، کافی است. موسیقی دان در طول کار با نواختن و اجرای غیر منظم و تکه تکه، از آهنگ اش فیلم را همراهی، و سپس در پایان وقتی قصه به اوج می رسد، موسیقی او نیز در اوج و هماهنگی کامل است. کاملاً مشخص است ، که این استفاده ی نمادین و هماهنگ بدون آن که بیننده به وضوح وجود آن را درک کند، اما تاثیرش را به بهترین شکل دریافت نماید تا چه اندازه سخت و استادانه است. هم چنین فیلم با دقت تمام و با صدا فضای کامل یک شهر را می سازد، فضایی قوی، پرتحرک و در عین حال وهم آور و ترسناک.
تمثیل ها:
در این فیلم «هیچکاک» ، مثل همه ی فیلم های او، تمثیل ها حضوری قدرتمند، اما هماهنگِ با پی رنگ قصه دارند. پا شکستگی «جف» نشانی از عشق او به «لیزا» اما نشان دهنده ی امتناع او از ازدواج و به عبارتی بند و بست های ازدواج است. کل فضا و قصه، نمادی از شهر و جامعه ی بشری است. زن رقاص نمادی از زن و جاذبه های اوست. زوج تازه ازدواج کرده ، تمثیلی از روابط خانوادگی وعشق است و در ابتدای ارتباط. زن و مردی که به شدت دلبسته ی سگ خود شده اند، مسخ شدگی به چیزی در پشت روابط خانوادگی است. و سرانجام مردی که زن خود را می کشد، رسیدن به شکلی از روابط شکست خورده ی انسانی است، در ازدواج یا هر چیز دیگر. در پایان یادمان باشد، چنان این تمثیل ها در ساختار داستان پیچیده و هماهنگ پیش رفته اند، که نه تنها مانعی در گسترش داستان نیستند ؛ بلکه داستان با این ها بو و رنگ بسیار ویژه و سینمایی پیدا کرده است. و البته اگر «هیچکاک» تهیه کننده ی این کار نبود شاید فیلم بدین شکل پیش نمی رفت، و کاملاً هیچکاکی نشده بود.
ایرج فتحی
+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 24 شهریور1390 و ساعت 0:49 | نظر بدهید 

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

مونولوگ های مادرانه (معرفی کتاب)

عنوان: مادرستان (ده نمایشنامه)

نویسنده: مهدی پور رضائیان

ناشر: موسسه انتشارات سوگند

شمارگان: 3000 نسخه

تاریخ چاپ: 1384

تعداد صفحات: 224 صفحه

نویسنده در ابتدای کتاب در همان صفحه ی اول تقدیم نامه ای دارد به این مضمون: «مادر، بی نقطه است، اما نقطه ای نیست که بی مادر باشد. این جهان، ... مادرستان است.» سپس در صفحه ی پنج، پیش از آمدن فهرست ده نمایش نامه ای که در این مجموعه است، تقدیر نامه ای هم دارد. بعد فهرست آغاز می شود که شامل ده عنوان نمایش نامه است. البته پیش از این که نمایش نامه ها شروع بشوند، با یک مقدمه به نسبت بلند روبرو هستیم. آقای «مهدی پور رضائیان» در این مقدمه و با نامِ «مقدمه مونو، برای کتابی که پر از مونو دراماست.» در مورد این که نمایش آیا فقط برای اجرا نوشته می شود یا می تواند یک اثر مستقل ادبی و فقط برای خواندن هم باشد اشاره می کنند، و در جواب این سئوال مسائلی را نیز مطرح می دارد.

«شاید شما هم مثه من این حکم یا جمله رو، زیاد شنیده باشین که نمایشنامه ها آثاری ادبی هستن که فقط واسه اجرا شدن خلق می شن. حتی بعضیا می گن که نمایشنامه ها وقتی قابل فهم می شن یا می شه ازشون لذت برد که به صحنه برن یا به اجرا برسن. حتی یه جا دیدم نوشته بودن که نمایشنامه ها رو نمی شه خوند مگه این که اصول خوندنشون رو به مردم یاد بدن! نظر شما رو درباره ی این جمله ها نمی دونم ولی به نظر من این جور حکم ها نمی تونه کاملاً درست یا کاملاً غلط باشه.»

به هر روی بعد از این مقدمه به نسبت مفصل که به یک نثر شکسته و خودمانی هم نوشته شده است؛ شما با ده نمایش نامه روبرو یید که بسیاری از آن ها یا یک تک گویی مطلق است یا از گفتگوی دو نفر یا سه نفره در آن ها خبری نیست. البته با خواندن مقدمه در می یابید که این نقطه ی ضعف نویسنده نیست و روشی است که برای این آثار نمایشی به صورت آگاهانه و پیش فرض از ابتدا در نظر گرفته شده است. به هر حال در بین این متون نمایشی ، من نمایش مادر را از همه بهتر و بیشتر پسندیدم.

در ضمن در پایان این نکته نیز لازم به گفتن است، که پیش از این و در سال هایی دور و نزدیک «بهرام بیضایی» نیز متون نمایشی از این دست و با این شکل نوشته اند که هم نظر پخته تر است و هم در گسترش موضوع، داستان و نتیجه گیری ، اما در هر صورت تلاش آقای «رضائیان» به اضافه ی نقطه نظر شان، هم قابل خواندن و هم در خور بررسی است.

اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

آن چه از ایو می دانیم (سینمای داستانی - نقد و بررسی)

بازیگری هنری جذاب است که جوانان زیادی به آن علاقه دارند، و از راه های مختلفی سعی می کنند تا به این هدف – بازیگری در تئاتر و سینما - برسند. و همین علاقه به بازیگری ، موضوع نمایش ها و فیلم های فراوانی شده است. فیلم «همه چیز درباره ی ایو» ، نیز یکی از همین فیلم هاست، که روند ورود یک نفر به صحنه ی تئاتر و اوج گیری او را با روش های گوناگون بیان می کند.

فیلمنامه ی «همه چیز درباره ی ایو» ، فیلم نامه ای اقتباسی است، که «ژوزف منکوویچ» آن را از روی داستانی از «مری اور» نوشته . فیلم نامه ای قدرتمند که از جذابیت ها و پیچیدگی های خاص خود برخوردار است ؛ و کارگردان - « ژوزف منکوویچ » - به خوبی آن را کار کرده، و فیلمی به یاد ماندنی به یادگار گذاشته است.

شخصیت های اصلی این فیلم عبارتند از : « ایو » ، « مارگو » ، « ادیسون دوویت » ، «لوید ریچاردز » ، « کارن ریچاردز » ، و «بیل سیمپسون » . شخصیت هایی قدرتمند و پیچیده ، که البته همگی از پیچیدگی یکسانی برخوردار نیستند. در این میان شخصیت « ایو » پیچیده ترین شخصیت فیلم است ؛ که بیننده را در سراسر فیلم با خود همراه می کند. و البته شاید نام « ایو » استعاره ای باشد از evil یا شیطان . در واقع ایو ، کاراکتری است که ابتدا به عنوان یکی از عشاقِ « مارگو » بازیگر تئاتر وارد پشت صحنه ی نمایش می شود اما پس از چندی با کمک « کارن ریچاردز » ، به عنوان بازیگر ذخیره ی «مارگو » انتخاب می شود و پس از آن سعی می کند تا جای « مارگو » را بگیرد و از اعتبار او بکاهد. نکته ی مهم در فیلم رقابت « ایو » با افراد گوناگون است ، از جمله با « بردی کونان » - دستیار و دوست « مارگو » ، و با خود «مارگو» . رقابتی که شخصیت « ایو هرینگتون » را هر چه بیشتر معرفی می کند. در واقع شخصیت «ایو » به گونه ای هست که در شرایط مختلف، عکس العمل های طبیعی آن وضعیت را به خوبی از او می بینیم.

راوی فیلم «ادیسون دوویت» منتقد نمایش و تئاتر است که به معرفی شخصیت های فیلم ، در صحنه های آغازین فیلم می پردازد. روزنامه نگاری که در روند اوج گیری « ایو » نقشی مهم دارد.

« کارن ریچاردز » نیز از کاراکترهای مهم این فیلم است که در روند ورود « ایو » به پشت صحنه ی تئاتر و آشنایی با «مارگو » و اوج گیری او نقش مهمی دارد. و بعدها در می یابد که او هم مانند بسیاری دیگر از شخصیت های فیلم ، بازیچه ی « ایو » شده است.

«لوید ریچاردز» همسر «کارن ریچاردز » نمایش نامه نویسی است که « مارگو » بیشتر در نمایش نامه هایی که او نوشته بازی می کند.

بازی ها در فیلم «همه چیز درباره ی ایو» بازی هایی روان و بسیار زیبا هستند. بازی هایی که به خوبی بیننده را با کاراکتر مورد نظر آشنا می کند.

و اما درباره ی کارگردان فیلم، « ژوزف منکوویچ » یکی از بزرگ ترین کارگردان های آمریکاست ، که برخی از فیلم های او عبارتند از : «ژولیوس سزار » 1953 ؛ « آمریکایی آرام » 1958 ؛ «کلئوپاترا » 1963. کارگردانی که جوایز بسیاری در زمینه فیلم و سینما از آن خود کرده است؛ که از آن جمله می توان به جایزه اسکار « مکنوویچ » و « اورسون ولز » برای فیلم نامه ی « همشهری کین » اشاره کرد.

فیلم دارای فیلم برداری خوب و قابل قبولی است. فیلم برداری با توجه به موضوع و شرایط تغییر می کند. مثلاً در صحنه های اولیه ی فیلم که « ایو » جایزه ی بنیاد «سارا سیدونز » را دریافت می کند، نماها اکثراً ، نماهایی متوسط هستند ؛ و در بقیه ی قسمت های فیلم، نماها بیشتر نماهای باز و متوسط هستند. کادر بندی های تصویر هم به خوبی کمک زیادی در هر چه بهتر روایت شدن فیلم دارد.

نکته ی گفتنی این که نوعی دور تسلسل در این فیلم وجود دارد؛ در واقع در انتهای فیلم با صحنه ای روبرو می شویم که مشابه ی آن را در صحنه های نخستین فیلم دیده بودیم. در واقع فیلم، به خوبی روابط پشت صحنه را در نمایش نشان می دهد، روابطی که می توان موارد مشابه ی آن را در سینما و تلویزیون هم دید.

**********************************************

شناسنامه ی فیلم:

نام فیلم : همه چیز درباره ی ایو

عنوان اصلی : All About eve

کارگردان : ژوزف مانکوویچ

فیلم نامه : ژوزف مانکوویچ (بر اساس داستانی از «مری اور» )

بازیگران:

بتی دیویس در نقش مارگو چنینگ

آن باکستر در نقش ایو هرینگتون

جورج ساندرس در نقش ادیسون دوویت

سلست هولم در نقش کارن ریچاردز

گری مریل در نقش بیل سیمپسون

هوگ مارلو در نقش لوید ریچاردز

محصول 1950 ؛ آمریکا.

**********************************************

برخی از جوایز فیلم « همه چیز درباره ی ایو »

«جورج ساندرس » برنده اسکار 1951 میلادی بهترین بازیگر مرد .

« ادیث هیت » و « چارلز لو ماری » برنده ی اسکار 1951 میلادی ، بهترین طراحی صحنه.

«ژوزف مانکیوویچ » برنده ی اسکار 1951 میلادی، بهترین کارگردان .

« فاکس قرن بیستم » برنده ی اسکار 1951 میلادی، بهترین تصویر.

«استودیوی صدای فاکس قرن بیستم» برنده ی اسکار 1951 میلادی، بهترین ضبط صدا.

«ژوزف مانکیوویچ » برنده ی اسکار 1951 میلادی، بهترین فیلم نامه.

**********************************************

برنده جایزه ی بفتا در سال 1951 به عنوان بهترین فیلم.

**********************************************

برنده ی جایزه ی بودیل در سال 1952 به عنوان بهترین فیلم آمریکایی و بهترین کارگردانی.

**********************************************

«بتی دیویس» برنده ی جایزه ی «بهترین بازیگر زن» ، جشنواره ی کن ، 1951 میلادی

«ژوزف مانکیوویچ» برنده ی جایزه ی «فیلمنامه ی اقتباسی» ، جشنواره ی کن ، 1951 میلادی.

**********************************************

جایزه ی بهترین کارگردانی از انجمن سینماگران آمریکا ، به «ژوزف مانکوویچ». 1951 میلادی

جایزه ی بهترین دستیار کارگردان از انجمن سینماگران آمریکا، به گاستون گلاس. 1951 میلادی.

**********************************************

جایزه ی گلدن گلوب به «ژوزف مانکوویچ» برای بهترین فیلمنامه، 1951 میلادی .

و بسیاری از جوایز دیگر

خسرو مظاهری