۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

خرمنی از پیرنگی پیچیده از همت (معرفی کتاب)

عنوان: خرمن سرخ

نويسنده: داشيل همت

مترجم : فرهاد منشوري

ناشر: روزنه كار

نوبت چاپ و سال انتشار: چاپ اول، 1381

«داشيل همت» آن قدر شناخته شده هست، كه نيازي به معرفي او نمي رود. همين قدر لازم به گفتن است، كه نوعی از پلیسی نویسی آغاز گرش «داشیل همت» است و از روی آثار او تعداد زیادی فیلم خوب و بد به ساخت رسیده است. این اثر «همت»، «خرمن سرخ» از آن دسته رمان های نویسنده است؛ که «همت» پیش از این، آن ها را در مجله ی «بلک مسک» به چاپ رسانده بوده است. بعداً وقتی تقریباً شناخته شده تر شده بود؛ «خرمن سرخ» و سپس «خون نفرین شده» را با تجدید نظر روانه ی بازار می کند. بعدها نیز با «شاهین مالت» و «کلید شیشه ای» ، به اوج می رسد. داستان «خرمن سرخ» در یک شهر نه چندان بزرگ اتفاق می افتد و مثل همه ی رمان های «همت» داستان از یک پیچیدگی محکم در پی رنگ برخوردار است، و با قدرت و تلخ و تاریک تا انتها پیش می رود.

به نظر می رسد مترجم تلاش خود را نموده ، و رمان به لحن «همت» و شخصیت هایش نزدیک شده است؛ اما راستش را بخواهید، اگر به دنبال «همت» واقعی هستید، «ترکه مرد» و ترجمه ی محشر مرحوم «میرعلایی» را هیچ وقت از دست ندهید. برای آنان که علاقه مند به ادبیات سیاه و نوع پخته ی آن هستند، داشتن یک جلد از «ترکه مرد» و با ترجمه ی «میرعلایی» چیزی است شبیه داشتن جواهری متعلق به «همت» و صیقل یافته از طرف «میرعلایی» عزیز.

اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

شخصیت هایی با طراحی خوب (سینمای خانگی)

فیلم «استون» طراحی چهار شخصیت پیچیده است، در یک فیلم سینمایی. عمیق ترین قسمت فیلم؛ فیلم نامه ی آن است. فیلم نامه را « Angus MacLachlan » نوشته و تلاشش به سرانجام بسیار غنی، عمیق و قابل باوری رسیده است. البته به چند نکته در فیلم می توان خورده گرفت؛ اما شخصیت ها به ترتیب با بازی های : «رابرت دونیرو» ، «ادوارد نورتون» ، «میلا جووُویچ» و «فرانسیس کونروی» همگی بسیار دقیق در قالب خود نشسته اند. شما را با شخصیت خود به پیش می برند و وادار می شوید تا دنبال شان کنید. در همین اول راه بگویم که فیلم، فیلم تلخی است؛ اما دارای پایان بندی تلخ در وادی پوچ مطلق نیست. حداقل آن چه مسلم است ؛ در انتهای فیلم یکی از شخصیت ها به راهی هر چند ، عجیب ؛ اما می رسد، و در باور بدان مشکوک نیست. چرا از شک حرف می زنیم ؛ زیرا همه ی شخصیت های این درام محکم در یک شک مزمن به سر می برند. شکی که قدم به قدم تغییر موضع می دهد. البته نمی توان برای شک این افراد یا اعتقادی که در آن مشکوک شده اند ؛ ارزش گذاری ویژه ای نمود ، اما به هر روی بیننده لاجرم از موضع گیری است. به هر صورت اگر به دنبال قصه ای عمیق و در عین حال درگیر کننده هستید این فیلم از همه ی این عناصر برخوردار است. البته لازم به گفتن است ، که فیلم از خشونت و دیگر عناصری که برای سنین پایین مضر می باشد ؛ برخوردار نیز هست. و بیشتر در خور است برای سنین بزرگسال.

ایرج فتحی

نام فیلم : استون

عنوان اصلی به انگلیسی : Stone

کارگردان : جان کوران John Curran

بازیگران : رابرت دونیرو Robert De Niro

ادوارد نورتون Edward Norton

میلا جووویچ Milla Jovovich

فرانسیس کونروی Frances Conroy

نویسنده : Angus MacLachlan

فیلم بردار : Maryse Alberti

تدوین : Alexandre de Franceschi

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

کوچک درباره ی لینچ (معرفی کتاب - کارگردان ها)

عنوان: کتاب کوچک کارگردانان (5) - «دیوید لینچ»

نویسنده: میشل لوبلان، کالین آدل

مترجم: مهدی مصطفوی

نوبت چاپ: چاپ اول

سال انتشار: تابستان 1385

از این دست کتاب، (کتاب کوچک کارگردانان) سه عدد تا به حال معرفی شده اند؛ یکی مربوط بود، به «وودی آلن» ، دیگری «برادران کوئن» و آخری در مورد «کوبریک» بود. پیشتر از این؛ در معرفی دیگر کتاب ها، در مورد چگونگی این کتاب ها و این که این عنوان - « pocket Essentails » - عنوان مجموعه ای ست از کتاب های کوچک راهنما که در انگلستان و درباره ی چند موضوع خاص منتشر می شود؛ حرف هایی زده شده بود؛ و دوباره گویی آن لازم به نظر نمی رسد. اما به هر روی اگر از دیگر عناوین استفاده ی لازم را برده باشید؛ در مورد این عنوان – دیوید لینچ- هم به همان استفاده ی بایسته خواهید رسید. کتاب مختصر است، و دقیق. در شانزده فصل تنظیم شده و به بسیاری از فیلم های لینچ پرداخته است. برای هر فیلم «لینچ» در عنوان آن بخش؛ نامی انتخاب کرده و در تحلیل فیلم، مولفان کوشش عمیقی داشته اند. ترجمه هم روان است و یکدستی لازم را دارد. به هر صورت اگر مشتاق دانستن درباره ی لینچ هستید این کتاب اطلاعات لازم و مختصر و دقیق و جاافتاده ای را در اختیار شما قرار می دهد.

اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

پسر عزیز برادوی (معرفی کتاب)

عنوان: پسران آفتاب

نویسنده: نیل سایمون

مترجم: آهو خردمند

ناشر: نشر دیگر

تعداد صفحات: 102 برگ

سال نشر: چاپ اول ، 1382

در مورد «نیل سایمون» مشهورترین نمایش نامه نویس حال حاضر در آمریکا با آن طنز غریب اش، چه می توان گفت؟ به جز این که «پا برهنه در پارک» اش محشر است؛ «اتاقی در هتل پلازا» یش طنز زیبایی دارد، و یا «عاقبت عشاق سینه چاک» اش؛ واقعاً اثری است تکان دهنده. به طور کلی می توان گفت او معمولاً در اکثر موارد محشر و در بقیه موارد خوب می نویسد. و اما «پسران آفتاب» که از جمله ی آن محشر هاست: دیالوگ های روان، شوخی های بسیار طناز، شخصیت های جذاب و قصه ای که با تکنیکی فوق العاده روایت می شود؛ از جمله ویژگی های این نمایش نامه است. ترجمه هم روانی خوب و یکدستی دارد، اما متاسفانه در چاپ غلط های املایی فراوان کمی به کار لطمه زده است؛ البته نه بسیار ، تنها در آن اندازه که گاهی در خوانش با مشکلی گاهی ریز رو در رو می شوید.

اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

بهرام بیضایی از نگاه شهرام جعفری نژآد (معرفی کتاب)

عنوان کتاب: بهرام بیضایی

نویسنده: شهرام جعفری نژاد

ناشر: تهران ؛ نشر قصه

نوبت چاپ: چاپ اول

زمان انتشار: زمستان 1379

شمارگان: 2200 نسخه

تعداد صفحات: 130 برگ

سینمای ایران، با برخی نام ها همیشه ماندگار است، امیر نادری، کیانوش عیاری، بهرام بیضایی، ابراهیم حاتمی کیا، مسعود کیمیایی، پرویز کیمیاوی، و بسیاری کسان دیگر. در این میان «بهرام بیضایی» چهره ای منحصر به فرد است: نویسنده ی نمایشنامه، روایت و فیلمنامه؛ تدوین گر، کارگردان نمایش و سینما، تهیه کننده.

کتاب های فراوانی درباره ی «بهرام بیضایی» نوشته شده است، که نشانگر اهمیت «بیضایی» در سینما، و نمایش ایران است. کتاب «بهرام بیضایی» نوشته ی «شهرام جعفری نژاد» ، کتابی است که زندگی و کارنامه ی فرهنگی و هنری «بهرام بیضایی» را به خوبی بررسی کرده است. در این کتاب «شهرام جعفری نژاد» ، «بیضایی» را از ابتدای کارش تا آخرین نوشته هایش (تا سال 1379 – سال انتشار کتاب «بهرام بیضایی» -) پیگیری کرده، و کارنامه ی هنری «بیضایی» را برای ما باز گو می کند؛ و البته در انتهای کتاب، پیش از بخش «نمایه» ، «شهرام جعفری نژاد» سالشماری تهیه کرده از زندگی و کارنامه ی هنری و فرهنگی «بیضایی» با عنوان: «کارنامه بهرام بیضایی در یک نگاه» .

کتاب «بهرام بیضایی» کتابی مفید است برای همه ی دوستداران سینما، نمایش، متون نمایشی و فیلم نامه ها و به ویژه علاقه مندان به فیلم های بهرام بیضایی.

کاوه بهبودی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

بر فراز یک اثر خوب (معرفی کتاب)


عنوان: طوفان بر فراز خیابان سایکمور

نویسنده: رجینالد رُز

مترجم: سیروس ابراهیم زاده

ناشر: نشر قطره

تعداد صفحات: 84 برگ

نوبت چاپ: چاپ اول؛ 1386

اگر فیلم «دوازده مرد خشمگین» به کارگردانی «سیدنی لومت» را دیده باشید، این فیلم بر اساس نمایشنامه ای از «رجینالد رُز» ساخته شده است. «رجینالد رُز» آمریکایی است، و متولد «نیویورک» و به سال 1920. «رُز» با به فیلم در آمدن این اثر - «دوازده مرد خشمگین»- به شهرتی بزرگ دست یافت اما از اوج نویسندگی خود هیچگاه دور نشد. نمایشنامه ی «طوفان بر فراز خیابان سایکمور» با ترجمه ی «سیروس ابراهیم زاده» اثری است محکم، گرم و پرقدرت که ترجمه ای روان نیز از او صورت گرفته است.

اثر دارای شخصیت های متعددی است، که همگی خوب به حرکت درآمده اند و دقیق واکاوی می شوند. قصه نیز از کششِ بالایی برخوردار است. به هر صورت اگر فیلم «دوازده مرد خشمگین» را دیده باشید؛ این اثر هم شاید نه به تعلیق آن نمایش مشهور ، اما دارای جذابیت های ویژه خود هست؛ به اضافه ی این که واقعاً در خواندن اثر حس می کنید، که با اثری عمیق سر و کار دارید.

اسفندیار درب کوشکی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

همینگوی همچنان می دمد (نقد و بررسی کتاب)

عنوان: خورشید همچنان می دمد

نویسنده: ارنست همینگوی

مترجم: احسان لامع

ناشر: موسسه انتشارات نگاه

تعداد صفحات: 308 برگ

سال انتشار: چاپ اول، 1389

در صفحه ی 38 از رمان «پاریس جشن بی کران» همان داستانی که «همینگوی» نوشت و پس از مرگ اش به چاپ رسید. در آخرین فصل رمان جایی «همینگوی» در مورد خواندن رمانی که در دست تالیف داشته حرف هایی می زند. با توجه به شرایط زمانی، مکانی این رمان به احتمال زیاد باید همین رمانِ «خورشید همچنان می دمد» باشد. البته این را با توجه به پیگیری زندگی نامه های مدام «همینگوی» می گویم؛ که البته زیاد هم مهم نیست، مهم آن است «همینگوی» در آن سال ها نویسنده ای جوان بوده است و با اولین همسر زندگی خود، در حال تفریح در کوهستان های پر برف سوئیس. سپس بعدِ سال ها، بعد از این که از آن زن اول جدا شد، و سپس تر ازدواج های متعددی داشت، و زمان های بسیاری گذشت و پیر شد و شکسته، ضربه دیده از حوادث متعدد؛ حالا دارد رمانی می نویسد که مشحون از خاطراتی است، درباره ی پاریس و زندگی آن سال های دور. سپس در آخرین فصل این رمان - «پاریس جشن بیکران»- به خوانش آن سال هایش از این رمان -«خورشید همچنان می دمد»- اشاره می کند؛ اشاره اش به آن سال های دور، درباره ی آن روزها و در جمع خوانی رمان «خورشید همچنان می دمد» عجیب و تکان دهنده است: «آن روزها من به این ماهی راهنما اعتماد داشتم، همان طور که به کتاب راهنمای دریانوردی مدیترانه چاپِ اداره آب شناسی اعتماد داشتم، یا مثلاً به ستون های تقویم دریانوردی براون. زیر موج جذبه این پولدارها، من به اندازه سگ شکاری ای که با هر تفنگ به دستی بیرون می رود مورد اعتماد و ابله بودم، یا به اندازه خوک تربیت شده سیرک که بالاخره تماشاگری پیدا کرده باشد که او را به خاطرِ خودِ او تشویق کند و دوست بدارد. این که هر روز باید برای خود ضیافتی باشد برای من کشف حیرت انگیزی بود. حتی قسمت هایی از رمانم را که باز نویسی کرده بودم با صدایی بلند می خواندم، که در واقع پست ترین حضیضی است که ممکن است نویسنده ای به آن در غلتد، و برای نویسنده بسیار خطرناک تر است از اسکی بی طناب روی یخچال، پیش از آن که برف سنگین زمستان شکاف ها را پر کرده باشد. وقتی گفتند: «عالی است، ارنست، واقعاً عالی است، نمی دانی چه جذبه ای دارد.» از لذت دم تکان دادم و دوباره به مفهوم ضیافت وار زندگی شیرجه زدم تا ببینم آیا می توانم ترکه جذاب و ظریفی با خود بیرون بکشم یا نه. عوض این که بیندیشم اگر این حرامزاده ها خوششان آمد، ایرادش کجاست؟ اگر در کارم استاد بودم، باید این فکر به ذهنم خطور می کرد، هر چند اگر استاد بودم هرگز برایشان نمی خواندم.»[1] می بینید؛ با چه «همینگویِ» عجیب تلخ و پرهیبتی روبرو هستیم. البته باید توجه داشت که «همینگوی» در سال هایی که دارد این خاطرات را به صورت رمانی می نویسد، دقیقاً همان روزهایی است؛ که از سر درد مدام در عذاب بوده است و در عین حال از ثروت خوبی هم برخوردار. هر دو این ها یکی او را تلخ و دیگری بی نیاز از تایید می کند. «همینگوی» همه ی تاییدات را گرفته و آب ها از آسیاب افتاد و آردَش بیخته شده، و الک اَش آویخته. حالا به شدت رک، بی واسطه و دقیق حرف می زند. نظرش را درباره ی اکثر نویسنده های مرده و زنده ی هم دوره اش می گوید و اصلاً ابایی هم ندارد که کسی بدش بیاید و یا نیاید. «همینگوی» حرف اش را می زند.

به هر روی این بخش از آخرین رمان «همینگوی» آورده شد، تا ببینیم او در چه حال و هوایی آن اولین رمان اش را به رشته ی تحریر درآورده است، و حال و هوایش در آخرین رمان اش چگونه بوده است. رمان «خورشید همچنان می دمد» برای «همینگوی» در آن سال ها شهرتی همه گیر و محبوبیتی بزرگ دست و پا کرد؛ هم در بین منتقدین و هم در میان عموم کتاب خوان های آن روز. ساختار اصلی رمان را چهار شخصیت شکل می دهند. این شخصیت ها عبارتند از: «جیک بارنز» ، «برت اشلی» ، «مایکل کمبل» و «رابرت کوهن» ؛ حالا ببینیم این چهار نفر در کدام برخورد با هم آشنا شده اند. «جیک» عاشق «برت» بوده است، اما به دلیل صدمات جنگی در ارتباطِ با او دچار مشکل می شود و «برت» از دست می رود. سپس سر و کله ی «مایکل کمبل» پیدا می شود. «مایکل» از «برت» خوشش می آید و این دو با هم نامزد می شوند و بعد «رابرت کوهن» که از دوستان «جیک» است از راه می رسد و عاشق «برت» می شود. سپس این ها همگی با هم راهی اسپانیا می شوند. با راهی شدن این افراد به اسپانیا نقد «همینگوی» در مورد جامعه ی مهاجرِ پس از جنگ جهانی آغاز می شود. گویی اسپانیا محملی می شود تا این افراد در جستجوی مداومی که برای یافتن لذت داشته اند، به یک سر خوردگی عمیق برسند. بعضی از منتقدین این اثر را تلاشی از «همینگوی» دانسته اند، برای نکوهش کردن آشکار جامعه ی مهاجر ، به علت فقدان پایه های اخلاقی در آن ها. دوباره به شخصیت ها برگردیم. «جیک» عاشقِ «برت» است ، اما به دلیل صدمات جنگی وارد آمده به عضو مردانه اش از او جدا می شود ؛ «کمبل» با او نامزد می کند و بعد «رابرت کوهن» که تازه از راه رسیده و دوستِ «جیک» است ، عاشق «برت» می شود ، اما «برت» در اسپانیا دل به یک گاوباز می بندد. سپس همه ی ایشان با گردش در اسپانیا و دیدن و گردش در ذهنیت همدیگر و هم چنین دیدن چندین باره ی مراسم گاوبازی با یک خلاء معنوی در خود آشنا می شوند. خلاء پوچی که به صورت یک کمدی تلخ پایان می پذیرد. «همینگوی» گفته است در این داستان – خورشید همچنان می دمد – نمی خواستم ، پایان آن به صورت یک «کمدی پوچ و کذب یا تلخ» تمام شود، گویا قصد «همینگوی» ساختِ یک تراژدی جدی و کامل بوده است، اما تنش های پس از جنگ چنان قوی و تکان دهنده بوده و شخصیت هایش چنان ویران شده اند، که گویا قابلیت قهرمان تراژدی را نداشته و به سمت یک کمدی تلخ پیش رفته اند. به هر روی در پایان باز به همان فصل «پاریس جشن بی کران» باز می گردم، «همینگوی» درست می گوید، رمان او برای آن دسته از آدم ها نباید چیزی سرگرم کننده باشد، و اگر آن ها آن چنان مجذوب آن شده اند، به قول «همینگوی» جایی از کار لنگ می زده است، شاید لنگ زدن آن همین «تزویر تمامی جامعه ]باشد[ به دلیل امتناع از قضاوتی تند درباره ی افرادی که در نظر جامعه جذاب و مسحور کننده اند.»[2]

موخره ی سینمایی:

تاکنون دو برداشت سینمایی از رمان «خورشید همچنان می دمد» نوشته ی «ارنست همینگوی» انجام شده است، که این دو برداشت سینمایی عبارتند از :

1- فیلمِ «خورشید همچنان می دمد» ، کارگردان: هنری کینگ ، فیلمنامه : پیتر ویرتِل (بر اساس رمان «خورشید همچنان می دمد» نوشته ی «همینگوی») ؛ بازیگران: تیرونه پاور (در نقش جیک بارنز) ، اوا گاردنر (در نقش برت اشلی) ، مل فِرِر (در نقش رابرت کوهن) ، ارول فلین ( در نقش مایک کمبل) ؛ تولید کشور آمریکا، در سال 1957 میلادی، 130 دقیقه.

2- سریال تلویزیونیِ «خورشید همچنان می دمد» ، کارگردان : جیمز گلدستون ، فیلمنامه: رابرت ل. جوزف (بر پایه ی رمانِ «خورشید همچنان می دمد» نوشته ی «همینگوی» ؛ بازیگران : هرت بوچنر (در نقش جیک بارنز) ، جِین سیمور (در نقش برت اشلی) ، رابرت کارادین (در نقش رابرت کوهن) ، یان چارلستون (در نقش مایک کمبل) ؛ تولید کشور آمریکا ، در سال 1984 میلادی ، 240 دقیقه.

اسفندیار درب کوشکی

1 – « پاریس جشن بی کران» ، «ارنست همینگوی» ، ترجمه ی «فرهاد غبرایی»، صفحه ی 309 – 380.

2- مقدمه ی «خورشید همچنان می دمد» ، احسان لامع ، صفحه ی 5.