«عابری از باران»؛ در تهران به نام «مردی که از باران آمد» به نمایش درآمده است.
کارگردان : «رنه کلمان» فیلمسازی فرانسوی از اهالی شهر «بوردو» و متولد سال 1913. این فیلم «عابری از باران» ساخته شده به سال 1969، و تولید فرانسه و ایتالیا میباشد.
بازیگر اصلی زن: مارلن ژوبر، متولد الجزیره و زاده به سال 1940 و به احتمال بسیار از فرانسویتباران الجزیره است.
«یا چاه خیلی عمیق بود یا سقوط او خیلی آهسته، زیرا او کاملاً فرصت داشت به اطرافش بنگرد و به حادثهای که بر او میگذشت نگران شود.»
از کتاب «الیس در سرزمین عجایب»، اثر «لویس کراون»
فیلم در پی آمدن عبارت بالا، با تصویر اتوبوسی که در باران پیش میآید آغاز میشود. سپس در همان آغاز، ما با دو زن روبرو میشویم. به سرعت هم در مییابیم که اینها مادر و دخترند. سپس حدس میزنیم – البته از خلال جملاتی که آنها با هم رد و بدل میکنند- که احتمالاً یکی از آنها عاشق و دیگری حسود؛ و حتماً فیلم با یک مثلث عشقی»، جان دراماتیکش شکل می گیرد؛ به ویژه آن که نام فیلم هم با این مضمون جور است، «مردی که از باران آمد»؛ اما اصلاً به صورت این پیش فرض که ما همان دقیقهی اول حدس زدهایم؛ فیلم پیش نمیرود، و ما با قصهای کاملاً پلیسی و معمایی روبرو میشویم، با دستمایههای جذاب، لطیف و شخصیتپردازیهای گرم و دست یافتنی. به اضافهی آن که بازیگر اصلی فیلم «مارلن ژوبر» از پسِ آن چه درنقش باید ارائه میداد، به خوبی برآمده است. همچنین با آن شخصیتی که از چارلز برانسون سراغ داریم، فیلم یک ته مایهی طنزِ جذاب هم از این بازیگر میگیرد و بر شیرینی ملیح و دوستداشتنی خود میافزاید. اما باور کنید، همهی اینها دلیلی نیست، که شما با یک فیلم سطحی، یا یک کارگردانیِ دم دستی روبرو شوید. حتی میتوانم بگویم که با یک بازی بسیار فنی، و در عین حال، حسیِ حساب شدهای روبرو هستید، از سوی زنِ نقش اول این فیلم، که شما را به شدت درگیر خواهد کرد. از این بازیگر - «مارلن ژوبر» - ، من پیش از این، فیلم جذاب دیگری دیده بودم، به نام «آخرین اقامتگاه» که در آن فیلم نیز بازی روان و درگیر کنندهی این بازیگر نکتهی چشمگیری بود، در طول فیلم. به اضافهی این که در آن فیلم، نقش اول مرد را هم، بازیگر خوش قریحه و با استعدادی چون «لینو ونتورا» ایفاء میکرد.
به هر حال این فیلم «مردی که از باران آمد» از همان دقیقهی اول با دادن دو الا سه دیالوگ اساسی مابین مادر و دختر، به یک شخصیت پردازی نسبی برای شروع میرسد که البته به خوبی هم میتواند این روند، یعنی باز شدن شخصیتها را تا پایانِ فیلم به خوبی پیش ببرد. سپس در دقیقهی هفت یا مثلاً هشت فیلم؛ بلافاصله نخستین شوک اساسی را وارد و تا پایان فیلم با شوکهای پیاپی قصهی خود را جذاب پیش میبرد. سپس هر بار، فیلم با نکتهای تازه چه به لحاظ اتفاقات، چه به لحاظ باز شدن پارهای از وجوهِ شخصیتهای داستان به پیش میرود، تا سرانجام بتواند یک اثر ماندگار و جذاب برای تماشاگر به نمایش بگذارد. به نظر من به لحاظ پیرنگِ قصه، در این فیلم نه البته با یک پیرنگ بسیار نو، بلکه حداقل با یک روایت؛ با زاویه دید متفاوت به لحاظ شخصیتپردازی روبرو هستیم. رابطهی مادر و دختر، آرام آرام، از یک عشق و نفرت به دلیلی که در پیش قصه وجود دارد و بعداً آشکار میشود، و البته در طول فیلم، به سوی یک رابطهی جذاب و درستی تبدیل خواهد شد، که تا اندازهای نیز درگیر کننده است. و البته این در حالی است که در طول زمان به نسبت بلند فیلم، این مادر و دختر، تنها برای شش، الا هفت دفعه بیشتر با هم دیدار و بازی ندارند. و این با توجه به این نکته است که فیلم از ریتم و روند به نسبت تندی هم برخوردار است. از جمله نکاتِ زیبا و در خور دیگر فیلم دریافتی است که زنِ فیلم در طول قصه از خود پیدا میکند؛ و البته این باعث نمی شود که او به تصمیم گیری عجیب و غریبی دست بزند، بلکه تنها به درک عمیق تری از خود و اطراف خود می رسد؛ که البته به شما این نوید را هم میدهد که او آدمی میشود، پس از این متفاوت. در طول فیلم یک بازجوییِ طولانی و متفاوت از سوی چارلز برانسون میشود؛ از زن که بسیار نو، شیرین و عجیب است که من به دلیل این که قصه باز نشود، برای شما از تعریف چگونگی آن پرهیز میکنم. همچنین یک پایان بندی زیبا نیز در انتهای فیلم داریم که واقعاً ارزش دیدن دارد. به هر حال چون میدانم این فیلم در میان خیلِ فیلمها و DVDهایی که امروزه به دست ما میرسند، یافت میشود؛ پیشنهاد میکنم در یافتن آن کوشا و از دیدن آن لذت ببرید. البته اگر به سینمای فرانسه و به ویژه فیلمهای دهه شصت علاقهمند هستید؛ به ویژه آن که DVDیِ در دسترسِ آن دوبله هم میباشد.
این بخش یک یادداشت کم و بیش شخصی است از فیلمهایی که دوستان دیدهاند، و گمان میکنند که شاید دیدن آنها برای دیگران نیز جالب باشد. به عبارت دیگر تلاشی است در جهت سهیم شدن در یک تجربهی مشترک از طریق دیدن فیلم. همچنین در این گفتارهای کوتاه، تلاش شده است؛ تا قصهی فیلم، تا جایی که میشود لو نرود، تا حداقل، جذابیت دیدن تخریب نشود.همچنین لازم به یادآوری نیست که تمامی این فیلمها از طریق DVD در بازارهای فروش فیلم در دسترس است.
یک دهه شصتی جذاب (نگاهی به فیلم «عابری از باران» ساخته «رنه کلمان»)
حقوقی: آقای هنرمند، ابتدا معرفی کوتاهی داشته باشیم از پشتوانه هنری جنابعالی و سپس شرحی از فعالیتهایی که به شکل اجرایی، امروزه در آن مشغول به کارید؟
هنرمند: به نام خدا. من از سال 61 به صورت جدی در تئاتر اصفهان با نمایش بئر زمزم به کارگردانی آقای مرادیان که در تالار هتل شاه عباس به اجرا در آمد، شروع کردم. البته پیش از آن هم در مدرسه به شکل پراکنده کار میکردیم اما اولین کار جدی من از سال 61 شروع شد تا این که با سمت تهیهکننده به صدا و سیما وارد شدم.
حقوقی: تا آنجا که میدانیم بعد از مدتی تهیه کنندگی، دورهای مدیر تولید بودید و اکنون نیزدر سمت ریاست واحد طرح و برنامه شبکه اصفهان مشغول به کارید، در این باره و در واقع در مورد ارتباط خود با طرح و روند تصویب آن توضیحاتی بدهید.
هنرمند: از زمانی که آمدیم سعی کردیم تمامی دوستانی که طرحی دارند را جذب کنیم. البته ایراد اساسی کار در این جاست که ما نشستیم تا افرادی طرح بیاورند تا از بین این طرحها، طرحی را تصویب کنیم؛ نکته مهم این جاست که اگر ما بخواهیم قدرتمند عمل کنیم باید از این مرحله فراتر رویم و نه تنها پذیرنده طرح، که سفارش دهنده طرح نیز باشیم. همچنین از پژوهشگران و اساتید هر رشته برای ساخت فیلمهای مرتبط با رشته آنها استفاده کنیم.
حقوقی: آقای هنرمند، تفاوت اصلی نمایشهای صحنهای با تله تئاتر چیست؟ یک تله تئاتر از چه امکاناتی باید استفاده کند تا کاری در خور توجه شود؟
هنرمند: نمایش صحنهای مقولهای است خاص که همیشه مورد توجه بازیگران تئاتر بوده است. بارها شنیدهایم که بازیگران از این که تماشاگر با آنها نفس به نفس است چه تعریفهایی کردهاند. اما گاهی در ضبط تلویزیونی این اتفاق نمیافتد، به نمونه در شبکه 4 با اساتیدی که دارد و اهمیت تلهتئاتر در این شبکه، گاهی کارهایی به ضبط میرسند، که افزون از بازیگران شناخته شده، از دکورهای مناسب و هزینههای خوبی برخوردارند. اما مخاطب تلهتئاترها معمولاً طیف مشخصی از جامعه است که این البته تا حدی مربوط به ذات نمایش و تلهتئاتر است.
حقوقی: آقای هنرمند، یکی از تولیدات ما در صدا و سیما تله تئاتر است، که تولیدات شبکه اصفهان در این زمینه یعنی تله تئاتر و به ویژه وجه تلویزیونی آن شکل قابل توجهی به خود گرفته است، حال سئوال من از شما به عنوان کسی که دغدغه بازیگری تئاتر داشته و همچنین در یکی دو نمونه از این تله تئاترها غیر از تهیه کنندگی، بازیگری نیز نموده این است که این تئاترها چگونه انتخاب می شوند؟
هنرمند: ما از سال 1383 تا به امروز نمایشهایی را به کارگردانی تلویزیونی آقای فرشاد احمدی دستگردی به شکل فیلمتئاتر یا تلهتئاتر ضبط کردیم که نفس این همکاری خود باعث شده تا کارهایی داشته باشیم متفاوت و البته تا حد زیادی این حاصل زحمات ایشان است. در واقع کار را ما در سال 1383 با نمایش «باد سرخ» شروع کردیم که البته پیش از این به اجرای صحنهای درآمده بود؛ که این تجربهای در خور توجه برای ما بود. به ویژه هم بازی شدن با آقای سورانی و کار سخت کارگردان تلویزیونی که به شیوه تک دوربینه نمایش را از نماهای گوناگون و البته متنوع ضبط میکرد. تا این که این تلهتئاتر به جشنواره مراکز استانها در تبریز راه پیدا کرد و 7 عنوان جایزه را به خود اختصاص داد و از آن زمان شبکه اصفهان در بخش تلهتئاتر یکی از موفقترین شبکههای ایران بوده است. در واقع این موفقیت با «باد سرخ» شروع و با «اترارنامه» ادامه یافت و سپس «شاعره آتش» و در پی آن «یزرا»که این نمایش آخری در بخش ویژه دفاع مقدس عناوین چندی را دریافت کرد؛ و البته کارگردانی تلویزیونی تمامی این کارها به عهده آقای فرشاد احمدی دستگردی بوده است. امسال هم تلهتئاتر «مثل آواز خدا» را به کارگردانی تلویزیونی آقای فرشاد احمدی دستگردی را داریم. دقیقاً به یاد دارم همان سال (1383) آقای آزادیور در تبریز گفتند (البته من تقریباً نقل به مضمون میکنم): «من سالهاست که نمایشهای تلویزیونی را در ایران، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دنبال میکنم و همچنین در کشورهای پیشرفته در تئاتر؛ و میتوانم به صراحت بگویم که شیوهای که در «باد سرخ» به کار گرفته شده شیوهای است نو که تا به حال مشابه آن را ندیدهام و دوست داشتم تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی نمایش را ببینم.» البته هدف اصلی ما هم در این تله تئاتر تا حدودی همینها بود و با یادآوری این نکته که میخواستیم نمایش تلویزیونی به جز نو بودن، نمایش را به شیوه ویژهتری دنبال کند. این کار را ما با نزدیک کردن دوربین به بازیگران و قرار دادن آن درون صحنه و یا حتی چه بسا در بسیاری از موارد در زوایای نامتعارفتر از آن چه در تلهتئاترها دیده میشد به انجام رساندیم؛ آن هم با وجود تک دوربینه بودن این نمایش تلویزیونی که البته کار را تا حدود زیادی سخت میکرد. شاید یکی از دلایل استفاده از شیوه تک دوربین آن بود که نمیتوانستیم استودیو را راضی به این شیوه کنیم پس ناگزیر به یکی دیگر از استودیوهاکه تجهیز نشده بود رفته و کار را پیگیری نمودیم به هر حال، این مورد ضبط که با تعریف همیشگی از شیوه ساخت تلهتئاتر که معمولاً استفاده از 3 دوربین یا بیشتر است متفاوت بود خود باعثی شد برای یک رج زدن متفاوت و فکر شده تا حس بازی گروه نمایشی در حداقل موارد شکسته شود، حتی اگر در کاری چون «اترارنامه» بیش از 2700 نمای برداشت شده داشته باشیم، که به نظر من این یکی از تواناییهایِ ویژه گروه تلویزیونی و کارگردان تلویزیونی کار بود که تا مرحله تدوین با توانایی ویژه خانم لیلا شمسی و خود آقای احمدی دستگردی ادامه یافت. و البته تنها کار به برشهای تند و مقطع منتهی نشد؛ به عنوان مثال شیوهای که آقای احمدی در اترارنامه مد نظر داشت، در کارهای دیگری چون باد سرخ و شاعره آتش و مثل آواز خدا 70 تا 80 درصد کار را پلانهای حرکتی پر میکرد که البته این شیوه ها انتخابشان بستگی دارند به نوع نمایشی که ما ضبط می کنیم. به هر حال ما خوشحالیم که نمایش تلویزیونی در شبکه اصفهان جای خودش را پیدا کرده و البته این از حمایت ریاست مرکز اصفهان جناب آقای کلباسی بوده است صد در صد. به جز این، این را نیز باید اضافه کنم که این تله تئاترهایی که تاکنون کار شدهتمام توانایی بچهها نیست چنانچه، اگر برآورد مناسب در اختیار قرار بگیرد و امکاناتی که ما نیاز داریم فراهم شود مطمئناًکارها از این که هست خیلی موفقتر خواهد شد.
حقوقی: آقای هنرمند حال سئوال من این است که بعد از ورود این تئاترها به جشنواره مراکز استانها وارد شدن آنها را برای اولین بار به جشنواره فجر چگونه میبینید؟
و در زمینه تئاتر فجر امسال اولین سالی بود که بخش نمایشهای تلویزیونی در آن آغاز به کار کرده و 8 تله تئاتر به بخش مسابقه راه یافت که 5 نمایش تلویزیونی کار تهران و شبکه 4 بود. کارهای شهرستانی از اصفهان، ایلام و شیراز آمده بود. «اترارنامه» که از اصفهان به جشنواره راه یافت و 4 عنوان از کارگردان نمایش گرفته تا متن، بازیگر و کارگردانی تلویزیونی، به حق بسیار زیبای آقای فرشاد احمدی دستگردی. حال اگر دقیق نگاه کنید میبینید که این کار (اترارنامه) با کمترین برآورد ساخته شده هر چند در شبکه اصفهان جزو برآوردهای خوب بوده است؛ که با توجه به نوع کار و زحماتی که در آن به کار رفته و تعداد روزهای کار باز کم است و کفاف گروه را آن گونه که باید بدهد، نمیدهد.
حقوقی : چیزی که تقریباً تمام خوانندگان ما و تمامی آدمهایی که به نوعی دغدغه آنهاسینما و تلویزیون است این است که میخواهند از زبان یک تهیه کننده با دو نفری که کارگردان نامیده میشوند یعنی کارگردان هنری و کارگردان تلویزیونی آشنا شود و تفاوت کار این دو را بفهمند. در واقع این واژه کارگردان هنری از کجا آمده، چون در اصل ما با دو نفر روبرو هستیم یکی کارگردان نمایش و دیگری کارگردان تلویزیونی؛ که اولی فرامین نمایشی، میزانسنهای نمایشی و بازیها را هدایت میکند و دومی در اصل فرامین دوربین، نور، صدا و بسیاری از چیزهای دیگر را که اتفاقاً با مقوله هنر بسیار عجین است. چرا به اولی میگویند کارگردان هنری و به دیگری میگویند کارگردان تلویزیونی؟
هنرمند: اگر ما یک فضای کاملاً معمولی تله تئاتر داشته باشیم و قصد ما تنها سوئیچ کردن آن چه باشد که روی صحنه به اجرا میآید این واژه شاید درست است. در این روش کارگردان تلویزیونی تنها یک ضبط ساده میکند که البته به نظر من در بسیاری از کارهای شبکه چهار هم این اتفاق نمیافتد و آدمهای صاحب تجربه، در آنجا نقش مستقیم و اساسی خود به عنوان کارگردان تلویزیونی ایفاء میکنند؛ اما در این شیوهای که ما مد نظر داشتهایم برای آن که من خودم گاهی اجحاف به کارگردان نمایش را میدیدم، قرار بر این شد، که کارگردان نمایش هر چه دارد قبل از ضبط تلویزیونی به انجام برساند و کار او به محض ورود به استودیو تمام شده فرض شود؛ و از آن جا به بعد کارگردان تلویزیونی است که نقطه نگاه خود را بر کار حاکم مینماید. به عبارتی او با دکوپاژ خود و هدایت تمامی گروه از آن چه میبیند به شکلی که مناسب تشخیص میدهد با توجه به شناخت خود نمایش را برای یک بار ضبط مینماید. در واقع کارگردان نمایش که در این جا به کارگردان هنری تعبیر میشود میزانسنش را داده؛ بازیگرانش را هدایت کرده و هنگام ضبط در استودیو دیگر کاری جز توجه به حس بازیگرها و گاهی تذکر نکتههایی تنها و تنها در مورد حس بازیها ندارد که این مورد نیز آنچه را در مونیتور و از زاویه دید کارگردان تلویزیونی میبیند فرض اساسی است. به عبارتی کارِ کارگردان تلویزیونی تازه با ضبط اولین نما تا مدتی طولانی ادامه مییابد. به ویژه که در کارهای ما، آقای احمدی تصویر نیز میگرفتند و به همراهی خانم شمسی تدوین کار را نیز برعهده داشتند. البته کار آقای احمدی دستگردی و گروهشان به نظر من بزرگترین احترام به کارگردان نمایشی است. زیرا آن چه او به معنای حرکت در نمایش ساخته، نه تنها در مرحله تلویزیونی دستخوش تغییر نشده بلکه کارگردانی تلویزیونی به آن کمک کرده تا کاری بهتر از کار درآید. در واقع کارگردان تلویزیونی با استفاده از شیوه تک دوربینه میتواند حرکتهای نمایشی را از هر زاویه دیدی که مد نظر کار تلویزیونی است به تصویر بکشد. به عبارتی این امر تا آن جا قابل اطمینان کارگردانهای هنری ما بود که در حین ضبط در برخی از موارد استودیو را ترک کرده و میتوانستند در استودیو حضور نداشته باشند. بدون آن که نگران این باشند که نمایش آنها دچار اُفت شود. به اضافهی این که آقای احمدی دستگردی، خود نیز با نمایش بیگانه نیست، بلکه به دلیل آن که نمایشنامه هم مینویسد این حس اطمینان را کارگردانان نمایش به او کاملاً داشتهاند.
حقوقی: آقای هنرمند، مردم میخواهند بدانند که چه روندی در کار است تا در نهایت یک کار 40 – 50 دقیقهای از یک تلویزیون پخش شود؟ مردم گاهی نمیدانند چه اتفاقی پشت دوربین میافتد و انگار فقط به آنها این فرصت داده شده تا بدون رفتن به سالن نمایش و خریداری بلیت، به راحتی نمایشی را ببینند. حال سئوال این است که در راه ساخت این نوع برنامهها چه مشکلاتی فرا روی شماست؟ و در واقع وظایف یک تهیه کننده چیست؟
هنرمند : در تلویزیون از تصویب طرح و فکر اولیه تا هنگام پخش تهیه کننده مسئول است. کار جدی و کار هنری کردن زحمت فراوان دارد حال در این روند هر مسئولیتی داشته باشی. در واقع انجام کارهای معمولی و دم دستی هر چند شاید به لحاظ مالی بهتر باشد و وقت کمتری را در اختیار بگیرد اما یک کار هنری جدی وقت زیادی میبرد، هزینهای بیشتری طلب میکند و زحمت بسیار زیادی دارد. به نمونه در برخی از کارهایی که انجام میشود در روز 25 تا 30 دقیقه ضبط انجام میشود اما وقتی کاری با دقت و وسواس ویژه جمع میشود زمان بسیار بیشتری میبرد. من یادم است که مثلاً تله تئاتر «اترارنامه» با 48 دقیقه زمان در مدت 17 روز کار شد که به طور متوسط روزانه 3 دقیقه ضبط داشتیم. و این البته با توجه به اهمیت کار و برداشتهای گوناگون از زاویای مختلف مهم است. و ناگفته پیداست که تفاوت 3 دقیقه ضبط روزانه با 30 دقیقه ضبط تا چه میزان هزینه بر است؛ آن هم با وجود هزینههای بالای صحنه و رفت و آمد و خوراک و سایر هزینههای پیش بینی شده یا پیش بینی نشده دیگر. اما من افتخار میکنم که کارهایی که با آقای فرشاد احمدی دستگردی و دیگران داشتهام به عنوان کارهایی خوب در کارنامه من و دیگر دوستان دست اندر کار مانده است. به هر حال این چند نمایشی که ما ضبط کردیم با احترامی که برای تمامی کارگردانهای نمایشی آنها قائلم برای تلویزیون نشده بود و توجه نویسنده بیشتر به اجرای صحنهای آنها بوده است. در واقع با حمایت مرکز و با توجه به علاقمندی آقای کلباسی به این نوع برنامهها، کارهای خوبی ارائه دادهایم و اگر این حمایت بیشتر شود و در زمینه برآورد، مبالغ بیشتری به این نوع برنامهها تعلق گیرد کارهای به مراتب بهتر و قویتری اجرا خواهیم کرد.
حقوقی: در پایان اگر راجع به عوامل همکار صحبتی هست در خدمتیم.
هنرمند: همان طور که گفتم من به عنوان یک تهیه کننده اگر سراغ برنامههای معمولی و روزمره بروم هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ روانی راحتترم. این مساله برای تمامی عوامل دیگر دست اندر کار این نمایشهای تلویزیونی هم صدق میکند. اما ارزش ویژه این کارها و اعتباری که برای هر یک از عوامل به ارمغان میآورد باعث میشود تا سختی کار تحمل پذیر شود. در این جا میخواهم از دوستانی که در این تلهتئاترها همکاری داشتند یادی کنم در این نمایشها به جز آقای فرشاد احمدی دستگردی و خانم لیلا شمسی که زحمات زیادی در زمینه کارگردانی تلویزیونی، تدوین و تصویر و غیره کشیدهاند، عوامل دیگری هم بودهاند. مانند: آقای مجتبی حبیبالهی، صدا بردار؛ آقای حفیظ الله قاسمی، نورپرداز؛ آقای علی زارعان ، دستیار تصویر ، و آقای هومن همامی در زمینه موسیقی که در جشنوارههای متفاوت جوایزی دریافت کردند. در واقع همه عوامل تلویزیونی در کنار گروه نمایش جمعاً در جشنوارهها به 24 عنوان برتر دست یافتهاند؛ که یکی از اصلیترین آنها همین جشنواره فجر امسال بود که بهترین کارگردانی تلویزیونی به آقای فرشاد احمدی دستگردی به عنوان نمونهوارترین حرکت اصفهان در راستای کار تلویزیونی اهداء شد.
این گفتگو پیش از این در روزنامه نسل فردا نیز به چاپ رسیده است
شرزین: ... با شما از زخمی سخن میگویم برآمده از نیزههای نادانی، و ما همه قربانی آنیم. کسی دوستدار حقیقت نیست، و همه دوستدار مصلحتاند.
طومار شیخ شرزین، ص 53.
و بالاخره آخرین اثر استاد بر پردهها نشست. راستی بنگرید بر این سه واژه: بالاخره، اثر، استاد؛ از برای کدام ساختههای این سالها این واژهها به کار رفته است؟! نمی دانم حال، خوش باشیم یا خراب احوال؟!
اثر را دوبار دیدمش، و چه کم! و هر بار انگار بیشتر فهمیدهام و کمتر دیدهام، سخن ضرب شست نیست، حکایت دود است و کُنده، که استاد ما را شیر فهم کند در دورهای که همه تازه «گفتن» را یاد گرفتهاند باید به چگونه گفتن کوچید، و چه کوچیدنی، که نه یک سر و گردن که یک تن از همهی این بر پرده نشینانِ هر سالهی میلیاردی والاتر و بالاتر.
و فقط از عهدهی استاد، این توان سر میزند که بعد از سپری شدن 40 دقیقه از روایتی چنین پر تعلیق، آن گاه پرانتزی باز کند و روایتی نو بر داریه بریزد تا نمیدانم که ما را بگریاند یا که از خندههامان اشکی بچکاند، اما هر چه هست از گنجینه ی ناپایانش روایتی بیرون میکشد که آب بر هر گلویی خشک میشود.
فردوسی: نه! صدها داستان است که هنوز نسرودهام. صدها دستینه است که هنوز به دستم نرسیده؛ جانم از زخم ها پر است؛ به جادوی این سرود زخمهای خود را فرو میبندم.
دیباچه نوین شاهنامه ص 62
این بار نیز درفش کاویانی بیضایی در دست زنی است معاصر، چکامه چمانی، در روایتی تو در تو و تلخ و گزنده؛ ماجرای زنی که بر اثر حادثهی تصادف سال پیش، همسر و فرزندش را از دست میدهد و حالا که روحیه و روانش از آن خاطر به هم ریخته به دنبال کسی یا چیزیست که به طریقی نابودش کند و ادامهی ماجرا.
روایت اصلی این است نه ماجرای «نیرم نیستانی» ، در این روایت بیضایی فقط اشارهای یا نیمنگاهی به پشت صحنهی روایت سازانِ ما انداخته، همین. جای تعجب است که عدهای روایت اصلی را گم کردهاند و خود و نقدشان را پشت روایت دوم پنهان میکنند و به راحتی نیرم نیستانی را بهرام بیضایی میخوانند، اینان کدامیک را نشناختهاند؟! خدا نکند که خودشان را به خواب زده باشند که بیدار بشو نیستند.
در «وقتی همه خوابیم» ما با کارگردانی روبرو میشویم که چندان جسور نیست، آن قدرها هم صبور نیست و البته صلابت بیضایی را هم ندارد، دهانش اندازهی یک «نه»ی بزرگ باز نمیشود، چه رسد که فریادش کند، ما در این روایت با فیلمسازی روبرو هستیم که همهی علاقه، شعور و عشق خود را نه به راحتی، اما تا اندازهای قربانی مصلحت میکند و تلاشش این است که فیلمش را نه به هر قیمتی، ولی بسازد.
اگر بیضایی را این چنین دیدهاید و این چنین هم هست، پس باید چون دیگرانِ هم دورهاش سالی یک فیلم بر پردهها بنشاند، بیدغدغه، و جالب این جاست که این فیلم را چسباندهاند به ماجرای لغو شدن پروژهی «لبهی پرتگاه» ، مگر بار اول است که فیلم یا فیلمنامهای از بیضایی به چنین سرنوشتی دچار میشود، که برایش عجیب و جدید باشد تا ذوق زده همه را تبدیل به فیلمی بکند که اگر چنین بود ماجرای مجوز گرفتن هر نوشتهای از او، خود فیلمنامهای است چند ساعته.
در این پرانتز، «بیضایی» فقط اشارهای کوچک به قسمتی مهم از سینمای ایران میکند. قسمتی که نشان میدهد گاه چگونه طیف سرمایهگذار در بازوی این فرهنگ، سم تزریق میکند و این هدف سرمایهدار است که به هر نوعی میخواهد سرمایهاش با سودی کلان بازگردد، حال میخواهد سینما باشد یا شلوار لی.
سینمایی که در حسرت صنعتیشدن، «کاسهی چهکنم، چهکنم» در دست گرفته گاه باید چنین تاوانی پس دهد تا لااقل چرخهای زنگزدهی به ویژه این سالهایش به گونهای بچرخد، سینمایی که سالهاست چرخهایش هرز شده تا مبادا تصویرش هرزه شود.
به خدا شما سپاه جهالتید، روزی به قهر دندانم میشکنید که دارنامه از من نیست و روزی خانه بر سرم خراب میکنید که از من است.
طومار شیخ شرزین، ص 67.
میدانم و کاملاً پیداست که همهمان فیلم را دوباره میبینیم و دوباره کشفی نو و لذتی چند ساله خواهیم چشید و تا پایان امسال به خود مهلت دهیم که همهی سیمرغْ گرفتههای این دوره را ببینیم و ببینیم کدامشان ارزش دو بار دیدن را دارند.
محمدعلی سجادی هر چه باشد، از نامش به عنوان یک کارگردان جدی و پرکار نمیتوان گذشت؛ و به همین دلیل بود که من وقتی مخمصه در سینماها اکران شد رغبت دیدن آن را داشتم و البته پشیمان هم نشدم؛ به چند دلیل:
1- داستان: داستان «مخمصه» علی رغم گوشه نگاهی که به فیلم «مخمصه» اثر «مایکل مان» داشت، اما با این همه از پیرنگ خوب و درستی برخوردار بود. میشد آدمها را تعقیب کرد. آدمهای قصه به شخصیت تبدیل میشدند و در جاهایی نیز با هم پیوند به جا و درستی داشتند. افرادِ «آگاهی» نزدیکی بسیاری به آدمهای جامعه داشتند و نیروی انتظامی یا به عبارت دیگر پلیس این فیلم از آن دست آدمهایی نبود که ارتباط با آن هم چون دیگر فیلمهایی از این دست نشدنی است؛ بلکه ملموس، زمینی و شبیه خودمان بود، به اضافهی این که او پلیس بود و مثلاً من معلم. شخصیت زن فیلم هم بر عکس دیگر فیلمهای پلیسی ایرانی روشنِ یکدست و سیاهِ یکدست هم نبود. گرچه این روزها به دلایل بسیاری به زن آن طور که باید دقیق پرداخته نمیشود و بیشتر باید زنها را در چارچوب نجابت دید یا اگر هم عملی به خطا مرتکب میشوند، انگار که فریب خوردهاند؛ و تقصیر بیشتر از آنِ دیگران یا مردهاست.
به هر حال زن این فیلم از پیچیدگی یک زن برخورداری کامل را داشت . به نوع وابستگی و گاه استفادهای که به سوء از شخصیت مرد دارد خوب پرداخته شده بود. و به موقع و در جای درست هم از چرخهی فیلم بیرون رفت.
2- فیلم برداری: گرچه در سینمای ایران فیلمبردار خوب کم نداریم، اما آن چه در این فیلم مرا به تحسین وا داشت استفادهی خوب، به جا و پر زحمت بود، از لنز تله و آن هم در موارد بسیاری در فیلم. به نمونه، نوار کشیِ کنار بانک، با آن حرکت مدام دوربین و وضوح سازی مدام تصویر از این دست است. به طور کلی دوربین هم بر روی وسایل حرکتی، هم روی دست و هم آن هنگام که ثابت بود قابها را خوب حفظ و با وضوح مناسب، از ثبت در خوری هم برخوردار بود.
3- تدوین: تدوین فیلم، اولین ویژگیاش؛ حفظ ضرباهنگِ مناسبی بود که در تمام طول فیلم تا آخر تقریباً حفظ شد. فیلم هم ویژگی فیلمهای پلیسی را رعایت کرده بود هم در مواقع مناسب با تدوین حساب شده، وقار مناسب را داشت. نقطه برشها بایسته و درست و پیوندها سرِ جا و خوش جا صورت گرفته بود.
4- کارگردانی: اگر این نکته را در نظر داشته باشیم که مجموع هدایت این عوامل در دست کارگردان است؛ میشود گفت که مخمصه از کارگردانی خوبی برخوردار بود، به اضافهی آن که تعلیق را نیز در هر پلان تا حد قابل قبولی کارگردان؛ با توجه به پلیسی بودن فیلم، خوب حفظ کرده بود؛ اما با این همه فیلم در چند جا از ضعف بیش و کم نسبی هم برخوردار بود. از جمله: تا حدی لوس بودن شخصیت جوانِ خلافکار و رابطهاش با دوست دختر یا نامزدش و همچنین بیش از حد عجیب بودن شخصیت خلافکار اصلی فیلم، اما با این همه فیلم ارزش دیدن را داشت و چه بسا بیشتر.
اصلاً دلم نمیخواهد که این جور فکر کنم، اما انگار فقط بیضایی است؛ که بیدار است.
بارها شنیدهایم که فلان کارگردان کارش به این جا کشید که فیلمش را رها شده، گذاشت و رفت و یا فلان کارگردان در بهمان فیلم به این شکل فجیع عوض شد.
البته مثال ما خیلی دورتر از این سالها نیست. کیمیاوی کارگردان نام آشنا و متفاوت را که یادتان هست. تهیهکننده با او جوری رفتار کرد و او به شکلی فیلم «ایران سرای من است» را رها شده باقی گذاشت که گفتیم نکند اصلاً برنامهای بوده تا او را در این مرحله، میان شش و بش رها کنند تا بگویند بله. میبینید اینها خودشان قصد فیلم سازی ندارند؛ یا مثلاً پیر شدهاند، یا این که دیگر حالی برای کار ندارند.
اما نکته این که با بیضایی نمیشد این جور رفتار کرد. بیضایی علیرغم سن و سالی که دارد، خوشبختانه و خدا را شکر هنوز که هنوز است، سرحال تر از آن است که با این فشارها عقب بنشیند.
به جز این تا به حال نه این که نخواسته اصلاً در فضایی نبوده که بهانهای دست کسی بدهد. آدمی است اخلاقی، مرامهای اصولی و درست اجتماعی را رعایت میکند و از شرف و نزاکت فرهنگی بالایی هم برخوردار است. پس با او چه باید کرد؟ هیچ؛ باید دربارهی فیلمش هو و جنجال به پا کرد. البته قصدم این نیست که این جنجال و این جریانات کاملاً حساب شده و کار شده از سوی ارگانی در دولت دنبال میشود، نه؛ بلکه این جریانات میتواند اتفاقاً از سوی طیفی از به اصطلاح اهالی سینما پیگیری شود؛ چرا؟ چرایش بسیار ساده است؛ او آدم باشخصیتی است که مجیز تهیهکننده را نمیگوید و قانونی، بر سر حرف و قول خود میماند و اجازه نمیدهد که فلان آقا سر کارش؛ سر عمل شریف ساخت فیلمی که دنبال میکند؛ به دنبال عملی باشد که در مرام این مرد – بیضایی – کاری است خلاف عرف و شخصیت انسانی خودش و دیگر عوامل سینما؛ پس به همین دلیل هو و جنجال اطراف فیلم او به پا میشود که اگر دنبال کنید به چند تا اسم مشخص میرسید و میبینید که همهی این حرفها از همین جاها دنبال میشود.
بعد اگر کمی در حوزهی سینما و در درونش فعال باشید خواهید دید که چه شده؟ هیچی، بیضایی نان به این آقایان قرض نداده و بیضایی اهل شب نشینی با فلان جوان و فلان شخص نیست و بیضایی فقط بلد است فیلم بسازد. و البته خیلی چیزهای دیگر.